سلام،وقتتون بخیر.من یک خانم ۳۵ ساله هستم ،متاهل ،زندگی عادی همراه با مدارا .مشکلی که میخام خدمتتون عرض کنم ،راجب گذشته خودم هستش ،قبل از ازدواجم حدود ۱۵ سال پیش .اون موقع یعنی حدود۲۰ سالگی من معمولا خواستگار نداشتم .گاهی کسی معرفی میکرد یا به شکل تلفنی با کسی آشنا میشدم .دو سه باری اقوامم برای من خواستگار میفرستادند که از طریق کاملا سنتی و معرفی بوده و پسر مورد نظر اصلا از قبل مرا ندیده بود و جهت آشنایی می آمدند، ی دو سه باری هم از طریق تلفنی و پیامکی با چند تا پسر آشنا شدم و قرار گذاشتم .مساله ای که بود اینکه هیچ کدام از من خوششان نمی آمد و در واقع مرا نمی پسندیدند.این در حالی بود که من هم از انها خوشم نمی آمد و به دلم ننشسته بودند و موقعیت آنچنانی هم نداشتند ،اما به هر حال بعنوان یک دختر جوان دلم میشکست از اینکه چرا مورد پسند قرار نگرفتم .ظاهر من نسبتا معمولی و سبزه و قد و هیکل معمولی داشتم و اهل ارایش نبودم ،محجبه و چادری بودم ،و اینکه نقص خاصی در ظاهرم نداشتم .حتی دوتا از این اقایون وقتی عکس مرا دیدند خوششون اومد ولی وقتی خودم را دیدند با رفتار و لحن طلبکارانه رفتند ،حتی یکیشون که تلفنی باهاش آشنا شده بودم، به من بی ادبی و پرخاش کرد و گفت تو به درد ک. ر.د.ن هم نمیخوری میخواستی زنم بشی و کلی حرفهای زشت و تحقیر آمیز به من گفت .یکی دیگه هم باز تقریبا به همین شکل طلبکارانه و بی ادبانه محل قرار را ترک کرد.انهایی که با معرفی اقوام به همراه خانوادشون به منزل ما میآمدند جات اشنایی،تقریبا به شکلی بی ادبانه میرفتند و دیگر خبری ازشان نمیشد و ما از طریق اقوام میفهمیدیم که طرف نپسندیدم. حالا الان با وجود اینکه گذشته ها گذشته و من ازدواج کردم و درگیر زندگی فعلی و مسائل مختلف خودم هستم ،هنوز این خاطرات اذیتم میکنه .اینکه چرا مورد پسند نبودم ،چرا آنها به خودشون اجازه دادن که به کسیکه خوششون نیومده توهین کنند و از همه بدترررررر اینکه چرا فکر کردند من اینقدر آویزان آنها هستم که مرا بلاک میکردن یا میگفتن لطفا دیگه تماس نگیر و از این حرفا در صورتیکه من اصلا کاری به آنها نداشتم و اصلا نمیخواستم با آنها ازدواج کنم و کراهت شدیدی داشتم .مگه من میخواستم بدزدمشون که اینطوری رفتار کردن؟جالبتر اینکه آنها یک مشت بیکار و بیسواد بودن و اصلا در حدی نبودن که من نوعی بخوام بهشون دل ببندم .هنوز که هنوزه دلم شکسته و حس میکنم له شدم ،تحقیر شدم و مورد تهمت و توهین قرار گرفتم از سمت یک مشت آدمی که سرشون به تنشون نمی ارزه .بعضی زخمها به ظاهر خوب شده ولی واقعا تا آخر عمر آدمو میسوزونه. خیلی دلم میخواست بعد ازدواجم یکبار دیگه خدا اونا رو سرراهم قرار میداد و ازدواج و زندگی من رو میدیدن و حالشون جا میومد ولی متاسفانه قضیه برعکس شد و آنها اول و زودتر حلقه ازدواجشون رو کردند توی چشمم.
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید