سلام وقتتون بخیر من یه دختر 17سالم و یه مشکل واقعا بزرگ با مامانم دارم که شاید کوچیکه به نظر بیاد
من واقعا دوست ندارم اسرار زندگیم با چیز خاصی که به من مربوطه چه کوچیک چه بزرگ رو مامانم به کسی بگه و مامانم دهنش اصلا چفت و بست نداره
تماما مسائل زندگی من حتی اگه از یه سوسک کوچیک بترسم رو میره به همه میگه چه فامیلاش چه همکاراش چه دوستای خودم یا خودش
شاید من نخواهم دوستام با فامیلام بعضی چیزا رو بدونن اما همیشه میره به دوستای خودم در مورد اتفاقاتی که توی زندگیم افتاده میگه
هر سری هم دعوا میکنم جیغ و داد میندازم حتی شده گریه کنم اما میگه به خدا یادم میره بهم گفتی نگم به کسی حالا هم چیزی نشده که
واقعا اذیتم میکنه این موضوع میشه کمکم کنید واقعا
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید