سلام وقتتون بخیر بنده ۴ساله که متاهلم و قبل اون سه سال نامزدیون طول کشیده یه دختر یک ساله دارم شوهر فرد عصبی و پررخاشگره طول این سال ها بارها دعوا کردیم کارمون به کلانتری کشیده شده چون به اجبار منو سوار ماشینش کرده بود و دست روم بلند کرده بود حالا تز خودتون میپرسین با اینکه خب میدونی چرا ادامه دادی چون خیلی دوستش دارم هر بار خواستم این رابطه رو تموم کنم ولی توانایی قطع رابطه رو نداشتم میدونم ارزش ادامه نداره رابطمون ولی هرباراز خودگذشتگی کردم و ادامه دادم شاید همین خیلی کوتاه اومدن ها باعث پررو تر شدند شده آخرین دعوای شدیدمون بعد از زایمان چهار ماهی دخترم بود که بچمو ازم جداکرد و برد و به دست کلانتری ازش گرفتم شکایت کردم اما ادامه ندادم و دوبارهفرصت دادم شخصیت خودشیفته ای داره وقتی قاطی میکنم اصلا نمیفهمه چی ب چیه ولی بعدا عاشق ترین آدم گره زمین نیست در واقع قلب مهربونی داره اینو میدونم ولی تو ی خانواده سمی بزرگ شده که ریشه در کودکی داره بعد از اون ماجرا یسال گذشته همه چی اوکی شده ولی امروز دوباره داد زدن ها بهونه برای دعوا ها شروع شده خیلی خودپنداری میکنم ولی جلوی داد زدن هاش پیش دخترم نمیتونم کوتاه بیام چون میشنوه یاد میگیرد داد میزنه مجبورم منم باهاش داد بزنم و حس بدی دارم از اینکه دخترم شاهد همچین چیزی میشه نامحسوس روش اثر میزاره میدونم خیلی آشفته آن هم یاد اون روزهای بد میوفتم کسی نیس تا باهاش مشورت کنم
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید