الان دو هفته ای هست که با مادرم سر یک موضوع جدی (خیانت)صحبتی ندارم و نادیده اش گرفتم
یه برادر کوچکترم دارم که یه بی ادب به تمام معناست . توی یک دقیقه هرچی از دهنش در بیاد بهت میگه و بعد انگار که همچین اتفاقی نیفتاده برخورد میکنه.چون توی یه خونه هستیم بالاخره در شرایطی مجبور میشم باهاش حرف بزنم . قصد دارم که پشت کنکور بمونم اما خب واقعا فک میکنم که قراره یک سال دیگه این آدمارو تحمل کنم واقعا خیلی عذاب میکشم از یک طرفم نمیخوام رشته تحصیلیمو فدای اینا کنم و امثال هرچی شد برم . واقعا نمیکشم و به خودکشی همش فکر میکنم .همش فک میکنم چرا من باید همچین خانواده ای داشته باشم که هر لحظه جر و بحث داشته باشم توی خونه و نشه یک روز مثل آدم زندگی کنم.مسائل دیگه ای هم هست که چون طولانی هستش نمیشه اینجا باز کنم اما خب همه ای اینا در کنار هم شرایط زندگی رو واقعا برام سخت کرده و تا میام یکم به زندگی امیدوارشم سریع همه چی خراب میشه و باز به خودکشی فک میکنم .
اگه نظرتون اینکه با مشاور صحبت کنم از الان بگم که شرایط مالی خوبی ندارم و چون کنکوری هستم و هزینه کلاس و کتاب رو دارم خجالت میکشم که به پدرم بگم یک هزینه جدید هم به هزینه هام اضافه شده .لطفاً یک راه حل دیگه بهم بدید یا اینکه حداقل چطوری این موضوع رو با پدرم مطرح کنم چون بقیه که اصلا براشون مهم نیست شاید پدرم یک فکری بکنه
حالا فکر کن رفتید به پدرتان گفتید چی میشه ؟؟؟خودش زرنگ باشه متوجه میشه،اخر سرم شما سرخورده میشید شما آسیب میبینید
شما به خاطر افکار خودکشی نیاز به دارو دارید حتماً به روانپزشک مراجعه کنید تا بتونید بهتر تصمیم بگیرید به درس و دانشگاه فقط فکر کنید
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید