سلام من فرزند آخر خانوادم و اختلاف سنی با بزرگترین خواهرم،۲۰ ساله
از بچگی اکثر کار خونه بر عهده منه و اهیمتی نداشت که من مشغول چه کاریم،هرکسی کاری داشت باید سریعا براش انجام میدادم که ناراحت نشه و فوق العاده پر توقع شدن
همیشه تمام مسئولیت درسهای بر عهده خودم بود و حتی کارنامه هام رو خودم میگرفتم
و خودم به شدت استرسی و زودرنج هستم خجالتی ام و اجتماعی نیستم و از تمام این خصوصیات متنفرم و دائم سعی در اصلاح دارم ولی بدتر میشه و تنهاتر میشم
امسال وارد دبیرستان شدم و مدرسم سمپاده و رقابت زیاد استرسم به شدت زیاد شده به صورتی که یهو میزنم زیر گریه یا دوره امتحات مشکل پوستی و تنفسی پیدا میکنم
اما خانواده اصلا درک نمیکنه دائم اولویت رو خواهر کنکوریم قرار میدن و با وجود بیخوابی ها و فشاری که روی منه باز هم تمام مسئولیت ها بر عهده منه
اخیرا دیگه حتی به حرفهای من اهمیت نمیدن و نظر من رو در هیچ مورد نمیپرسند
نمیدونم باید چجوری رفتار کنم گاهی فکر های بدی به ذهنم میرسه فکر میکنم که به خاطر حساسیت زیاده و مشکل حادی ندارم که انقدر حالم بده و این عذاب وجدان میده بهم
از تمام دوستان و معلمان و آدم ها فراری شدم
خیلی منفی نگر شدم دائم نقاط ضعف آدم ها به چشمم میاد
انگار که حس دلتنگی و خفه کننده دارم با اینکه کسی رو ندارم که ازم دور باشه.
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید