سلام من ۲۷ سالمه ۷ ساله ازدواج کردم و یه دختر شش ساله دارم قبل ازدواج بی نهایت به مادرم وابسته بودم ما کلا دو تا بچه ایم من و خواهرم….اما کم کم بعد ازدواجم حدودا مادرم ازم فاصله گرفت جوری شد که سختش بود بیام خونشون و اینکه وقتی چیزی میخریدم مثل ماشین یا طلا ناراحت میشد جوری که همسرم متوجه شده بود و میگفت مادرت به تو حسادت میکنه ولی من انکار میکردم … و هر روز به مادرم زنگ میزنم و باهاش تقریبا روزی ۴۰ دقیقه حرف میزدم …. اما امروز بحثمون شد و مادرم گفت لطفا یه ک مدت با من تماس نگیر و من باورم نمیشه و به شدت احساس تنهایی میکنم و هیچ دوستی هم ندارم و حالم روحی امم به بهم ریخته
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید