قبلا استادی داشتم که بیخود و بی جهت در لفافه به من ابراز علاقه می کرد و علی رغم گرفتن رتبه ی خوب کارهایی که موظف بود انجام دهد انجام نداد و مانع از ادامه تحصیل اینجانب شد .
حدود ۶ ماه الی یکسال بعد مزاحمت های گاه گاهی و حتی پیشنهاد دوستی عادی و از طرف هم جنس به من داده میشد و یا حتی پیشنهاد روابط کاری در شرایط سخت اقتصادی به من داده میشد که بعدا متوجه میشدم که به نظر کاسه ای زیر نیم کاسه است و حتی به دلیل روحیه ی حساسی که دارم و از جهت اینکه نکند طرف مقابل ایشان نباشد و فقط حدس و گمان باشد نمی توانستم خودم را از این روابط راحت بیرون بیاورم .
نه پیشنهاد مستقیمی می داد نه دست بردار بود اگر بحثی از ازدواج به میان می آمد یا حتی جنس مخالف کمکی به من می کرد ایشان جوش می آورد و غیرتی میشد.
ارتباطم را با تمام افراد مورد نظر قطع کردم .
اما بعد از ضربه ی تحصیلی و این بازی مسخره ای که آرامش روانی و امنیتم را مختل کرد . می خواستم راهنمایی بگیرم که چگونه به زندگی عادی برگردم . ادامه تحصیل برایم خیلی مهم بود و بعد از آن تا مرز خودکشی رفتم . به عشقم که دوستش داشتم بی دلیل نرسیدم و حتی هیچکس دلیلی برایم نیاورد و خودم هم دلیل قانع کننده ای نیافتم . فشار خانوادگی هم در کنارش که ازدواج کنم واقعا درگیر کننده است . سر کار هر چند به طوری کلی کار سخت است اما یک روزش خیلی سخت است .
باسلام
قطعا لازمه كه با يك مشاور فردي صحبت كنيد
تمام اين مدت ازارها و اتفاقات اسيب هاي زيادي به همراه داشته اونجور كه به خودكشي فكر كرديد
در كنار مشاوره سعي كنيد بار ديگر هدف ها و خواسته هاتون رو مشخص و الويت بندي كنيد و كم كم به سمت هدف هاتون بريد.
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید