2753

اخلاق بد همسرم و گیر دادن های او

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 97 بازدید

سلام شبخوش

من نه ماهه که عقد کردم و با تموم وجودم همسرمو دوست دارم ولی یه سری رفتاراش منو عصبی میکنه و من چاره ای جز سکوت نمیبینم و اینقدر سکوت میکنم تا اینکه یه روز بالاخره صبرم تموم میشه دعوا و بحث پیش میاد همسرمن اخلاقای بچگانه داره یادمه اوایل عقد بحثمون شد و 4 روز رفت و مارو بی خبر گذاشت حتی جواب پیام و تلفنای منو نمیداد همیشه از لباس پوشیدنم ایراد میگیره خودش برام تعیین میکنه چی بپوشم چی نپوشم من خیلی ساده آرایش میکنم ولی حتی به همونم گیر میده من نمیتونم راحت از هر بابی باهاش حرف بزنم چون بهم توهین میکنه و سرزنشم میکنه خیلی واسه خانوادش پول خرج میکنه درحالیکه حتی به من یه قرون نمیده و تمام هزینه های من به عهده پدرمه

خودش میگه دوستم داره ولی من باور نمیکنم باهام خیلی وقتا سرد برخورد میکنه خیلی وقتا که احساس تنهایی میکنم کنارم نیست

همیشه از نظر اون زن باید کوتاه بیاد و سکوت کنه اصلا هروقت جایی بره به من هیچی نمیگه و همیشه استرس میگیرم که نکنه بلایی سرش بیاد و حتی چندبارم گفتم که منو بی خبر نذار ولی گوش نمیده و میخنده بهم اما از من گزارش لحظه به لحظه میخواد 

امشبم سر موضوع سرکار رفتن من پرخاشگری کرد و گفت که از امشب همه چیز بین ما تغییر میکنه 

من واقعا هرلحظم با گریه و بغض سپری میشه کلی قرص اعصاب مصرف میکنم خانوادم به شدت گیر میدن بهم من واقعا آرامش ندارم شما بگید من چی کنم واقعا حالم بده

ممنون میشم کمکم کنید

اطلاعات تکمیلی

سن 22 جنسیت زن شغل دانشجوی حقوق وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

درود بر شما

در مورد خانواده‌تون متوجه نشم مشکل چی هست و درباره‌ی چی به شدت بهتون گیر میدن؟! اما درباره‌ی همسرتون: اشاره نکردید که چطور با ایشون آشنا شدید و چی شد که تصمیم به ازدواج گرفتید. با توجه به مواردی که بهشون اشاره کردید، باید عرض کنم خدمت‌تون که چاره‌ی کار، مسلما گریه و بغض و مصرف قرص اعصاب نیست. همونطور که فرمودید تا الان هم مشکلی حل نشده با این روش و فقط روزبه‌روز شما بیشتر تحت فشار قرار گرفتید و آرامش‌تون سلب شده.

پیشنهاد می‌کنم به جای تحمل کردن و سکوت کردن و حرص خوردن که در نهایت منجر به بحث و دعوا میشه و مشکلی رو هم حل نمی‌کنه، در یک فرصت و فضای مناسب، جایی که کسی مزاحم‌تون نشه، جدی، قاطع، دوستانه و محترمانه با همسرتون صحبت کنید. براشون توضیح بدید درباره‌ی افکار و انتظارات‌تون. درباره‌ی احساساتی که تجربه می‌کنید. کاملا روشن بیان کنید که از ایشون چه انتظاری دارید. چه توقعی دارید. و در مقابل، شما هم به صحبت‌های ایشون گوش بدید و هر دو سعی کنید که همدیگه رو درک کنید و در نهایت لازم هست بتونید با هم به یک سری توافق‌ها برسید. مثلا اینکه به عنوان مثال عرض می‌کنم شما وقتی انتقادی دارید، همون اول با لحنی ملایم بیان کنید تا کار بعدا به بحث و دعوا نکشه. یا همسرتون وقتی قرار هست مثلا نصف روز یا چند روز، مشغول کاری باشن قبل‌ش شما رو در جریان بگذارند تا نگران نشید و ... و خیلی مهم هست که هردوی شما به توافقات‌تون پایبند باشید و حتی وقتی طرف مقابل، موردی رو فراموش کرد و رعایت نکرد و ... طرف دیگر هم لجبازی نکنه و کماکان به تعهد و توافق‌ش پایبند بمونه.

و چنانچه فکر می‌کنید نمی‌تونید خودتون به این شکل صحبت کنید و به نتیجه برسید، می‌تونید به صورت حضوری به یک زوج‌درمانگر مراجعه کنید.   

به خدای بزرگ می‌سپارم‌تون

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید
login captcha