بچه ها واقعا زایمان سختی داشتم از۹صبح درد تااینکه نزدیک۲شب بدنیا اومد.
واینکه پسرم مدفوعشو خورده بود وسرش مثل خربزه شده بود😢
انقدری درد داشتم ک میترسم یادش میفتم .درخالی که من ادمیم که استانه تحمل دردم بالاست.
ولی سر اولی فقط خدامیدونه چه برمن گذشت.یادمه قشنگ چند باربیهوش شدم.
من و رهاکرده بودن بحال خودم.
زمانی هم که سر بچه دیده شد منو بردن اتاق دیگه که اونجا بدنیا بیاد.
انقدر که حالم بد بود تا اومدم ازشونه یکی پرسنل بگیرم تا ازتخت بیام پایین ؛کوبید رو دستم و سرم داد زد.