سلام دوستان من تا حالا اینجا از کسی مشورت نخواستم از دیروز ظهر که این حرف و شنیدم حسابی بهم ریختم..ولی بازم سعی میکنم انرژیمو از دست ندم..قضیه از این قراره که همسرم دیروز به من گفتن که تا اردبیهشت ماه کارای مهاجرتو فراهم میکنه که از ایران بریم..اینم بگم ما چند سال پیش همچین قصدی و از طریق ( سرمایه گذاری)داشتیم اما به دلایلی کنسل شد و دیگه بهش فکر نکردیم..الان من واقعا تو شوکم که یه دفعه همسرم چرا باید همچین تصمیم بزرگی و بگیره و تا حالا چیزی به من نگفته 😓.بعدشم اونجا دوستای زیادی داره به من گفته دیگه چیزی راجع بهش نپرس فقط بدون من حساب شده کارمو میکنم.دوستان من و همسرم فقط زن و شوهر نیستیم مثل رفیقیم با هم ..میدونم کاراش روی حساب و کتابه.اما این من و اذیت میکنه میگه چیزی نپرس دیشب با قرص خواب خوابیدم😓الان نمیدونم باید خوشحال باشم یا چی..اون چیه که فعلا نمیخاد به من بگه😥