اغلب فلاسفه قدیم اعتقاد داشتن زندگی انسان جبر خالصه.یعنی انسان مجبور به پذیرش سرنوشت و زندگی خودشه و هیچگونه اختیاری از خودش نداره و خدایان یا قانون و یا دولت اون سرنوشت رو مشخص میکنن.
اما فلاسفه محدوده زمانی رنسانس به بعد دقیقا برعکس اون رو میگن.زندگی یعنی اختیار کامل.انسان مسئول سرنوشت خودشه و هرکس با دست خودش برای خودش یا قبر میکنه یا قصر میسازه.
اما من باور دارم زندگی نه جبر خالصه نه اختیار مطلق .بلکه نصف جبر و نصف اختیاره.
ما انسانها بین این همه درد ، مشکلات ،ناخوشی ها،دشمنی ها،بیماری ها و سختی ها که ی جبر ناگریزه و مثل پایی ک رو گلومون قرار داره میتونیم انتخاب کنیم ک شاد باشیم؟ ک باهاشون بجنگیم؟ک سالم زندگی کنیم؟
در یک کلام کسی در زندگی موفق و شاد که بین جبرهای زندگی که از هرطرف به سمت آدم حمله میکنن، انتخاب های درستی انجام بده.
پ.ن1:عکس تزئینی نیست . این عکس شبیه زندگی اغلب ماست.زندگیی که از بچگی بهمون توسط جامعه ، خانواده ،مدرسه و... جبر شده و ما با حسرت نظاره کردیم چیزی که میخوایم و یا کسی که میخوایم باشیم رو ولی میتونیم با اختیار عقل و تلاش و تلاش به خواستمون برسیم.
پ.ن2:خدا رو چه دیدی شاید این دوتا پسر الان از همه آدمهایی که میشناسیم سرتر و موفق تره.🙂
پ.ن3:بعضی مسائل رو نمیشه بخاطر قوانین سایت توضیح داد.