تا جایی ک من برداشت کردم ی گروه دوست بودن رفتن ت جنگل ت ی کلبه
ت ی سکانس همشون دور کتاب جمع شده بودن و داشتن میخوندنش
ت ی سکانس رفتن ت جنگل و قائم باشک بازی کردن فک کنم همونجا ی بلایی سر بعضیاش اومد من شک دارم چون دقیق یادم نیس و اون برای نه سال پیشه
ت همونجا یکی از پسرا ک قائم شده بود لای درخت گلاب ب روت عزیزم نوشتم اونجا ک چی شد بعد زیر درخت ی جن مونث فک کنم با بچش بود ک اون صحنه رو سبز رنگ نشون داد ک اونا حالت انزجار بهشون دس داد و عصبانی شدن
یکم بالاتر هم گفتم ی سکانس و ک طرف ت راهرو مدرسه بود شب هم بود یهو میبینه هرچقد داره راه نیره پشت سرش صدا میاد برمیگرده توپ بسکت میبینه بالا پایین میخوره و چراغ ها هم خاموش روشن میشن طرف خم میشه برعکس میبینه ی روح پسربچه توپ دستشه و داره بازی میکنه
بعد ی دختره بود تقش اصلی ک کتاب دستش بود اون انگا بیشتر ا بقیه حالیش بود
همینقد یادمه عزیزم