سلام عزیزم نگران نباش آخ بی خوابی منم داشتم یه هفته ده روز آخر همش شبا بیدار بودم اوف اونقدر فکرو خیال داشتم که نگو.
اگر بچه چیزیش بشه اگر خودم چیزیم بشه اگر کسی نباشه بعد زایمان اگر حالم بد بشه اگر بچه این شکلی اونشکلی بشه خخخخخ هزارتا اگر .....
خدا مادرتو حفظ کنه بهترین کمک داری من مامانم شیش سال منتظر بارداریم بود ولی قبل بارداریم فوت شد
بی خوابیای من یکیش به خاطر نبود مامانم بود. که چی میشه تو بیمارستان کی پیشم باشه که خالم زحمت کشید اون دوشب وسه روزپیشم بود
بعدش سه چهار روز مادر شوهرم بود طفلک شهری دیگس وگرنه منتم داشت برم شهرشون ولی خب من. گفتم آخرش که چی یه ماه برم بعدش بازم خودم باید از پسش بربیام
خلاصه بعدش دیگه خودمو خودم. تمام کسی نبود همسرم کارش شهری دیگس. یه ساعت ونیم راهه البته ما اونجا هم خونه داریم ولی بچه چون کوچیکه گفتم بعد چهل روز برم اون خونه پیش همسرم. فعلا اون همش همسرم میره میاد
دیگه خلاصه بهت بگم نگران نباش خدا قوتش بهت میده استرس نگیر
گر نگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
با این که. مامانم مهمون خدا شده ولی خدا ومادرم قوتشو بهم دادن از پسش بر بیام حتی الان دیگه دوست ندارم کسی بیاد حتی پیشم. چون میترسم سرما داشته باشه بچه آلوده بشه حتی خودم بردمش حموم بدون استرس. خدا بعد زایمان یه مادرو اینقدر قوی میکنه
الان ۲۳روز زایمان کردم