زمانی که مجرد بودم خانواده بسیار سخت گیری داشتم . گوش ندادن آهنگ و پوشیدن چادر اجبار کفایی بود در عین دوست نداشتنم . یعنی باورت نمیشه مامان که می رفت بیرون یواشکی ضبط رو می یاوردم و نوار گوش میدادم . تازه اگه شانس می یاوردم و برادرام که کوچیکتر از خودم بودن سر نمی رسیدن و گزارش رد نمیکردن .
جمعه ها ظهر به هوای شنیدن قصه روز جمعه رادیو رو میبردم تو اتاقم و برنامه آهنگ درخواستی بهزاد بلور رو گوش میدادم😅 .بماند که تنهایی حق نداشتم حتی تا سر خیابون هم برم .
ولی سالها بعد فکر کنم بعد از سال دوم سوم دوره لیسانس بود که پوشش تغییر کرد ..تونستم آهنگ گوش بدم و ... .
موقع قبولی دانشگاه هم بهم گفتن فقط و فقط شهر خودمون🤯
الان خیلی از اون سالها گذشته و من متاهلم و پوشش من طبق خواسته خودمه ..برادران جان هم بزرگ شدن و متاهل و کلی تغییر کردند ...برادر بزرگه باهاش صحبت میکردم چند وقت قبل میگفت نگو اون خاطرات رو ناراحت میشم وقتی می افتم یادت که چقدر اذیتت کردم😕