بچه ها ی چیزی مثل خوره از صبح افتاده تو جونم طاقت نیاوردم ب کسی نگم گفتم بیام اینجا بگم
شوهرم پریشب گفت سرکارش تو یکی از اتاقا دو تا خانم تازه اومدن برای کار..😬😬 از بدشانسی منم آب جوش هم توی همون اتاقه .شوهر من و بقیه آقایون برای اینکه فلاکس پر آب جوش کنن باید برن توی همون اتاق ...تا امروز هم خدارو صد هزاررررررررر مرتبه شکر شوهر من صاحبکارش براش فلاکس نخریده بود فلاکس نداشت ک بره اونجا اما بقیه آقایون میرفتن از همونجا آب پر میکردن ولی امروز صبح گفت برام فلاکس آورده 😭😭😭😭😭😭
اینم گفت ک بقیه آقایون ک اونا هم متاهل هستن هی به شوهر من میگفتن تو هم پاشو برو فلاکس مارو ببر دو تا دختر خوشگل هستن😑😑😑😑😑
حالا همه اینا ب کنار وقتی داشت میرفت گفت لباس کارم پاره شده ی لباس دیگه ببرم؟؟. گفتم لباس کاره دیگه مجلس ک نمیری دوباره پاره میشه
برای چی میخواست لباسش پاره نباشه چون امروز میخاد بره اونجا😭😭
ولی جدا از همه اینا بهش اطمینان دارم واقعا چون میشناسمش همیشه سرش پایینه ب کسی نگاه نمیکنه😅
بچه ها فکر های بد نفرستید برام ک شوهرمو🔪🔪🔪🙊