میدونی خواهرم تنها راه عروسی باید برین زیر یه سقف سوتفاهم ها بره وگرنه هی بگذره اختلافات بیشتر میشه بورون وگه همون سال اول عروسی میگرفتن دیگه این داستان ها بین شما نبود
ببین منم شوهرم از جوراب گرفته تا عروسی خودش گرفت اخرم پول شب هتل برداشتن کردن جیب شون گداهای گرسنه .هرجاهم نشستن گفتن چه عروسی گرفتیم برای پسرمون.خاک تو سرا شیرینی محضر هم بدبخت شوهرم خرید همچین خودشون کنار کشیدن که یکدفعه خرج نکنن من واگذارکردم اون عفریته ننش و کفتار پیر پدرش به خدا نمیدونم ما این خونواده ها از کجا پیدا میکنیم 😐🤔