شده عاشق بشوی ،دم نزنی
غرق ی اشک شوی
یک معما بشوی
که درونت همه ی چون وچرایی دلت حل نشود
شده عاشق بشوی ؟
شعربگویی
همه ی قافیه ها ،نظم به نثر
گره درمان ول خویش کنی
شده عاشق بشوی؟
دل ودلدار شوی
ناگهان سنگ شوی ودمی
گوشه چشمی تو به یارت نکنی
شده من زخم شوم اشک شوم
تاتو مرهم بشوی
اشک من پاک کنی !
نشدست ونشود
ونبینی تو مرا
ونفهمی عشقی که دل دارم من
ونبینی دل را
که سر راه تو صد تکه شده
شده آیا که ببینی ؟
شده عاشق بشوی روح دهی جان بدهی بغض شوی آه شوی
یار در آغوش دگر باشد و بی قلب شوی ؟
.
.
.
🖤