شوهرم شبی که از سرکار برگشته میگه همکارم میگه خودمو میکشم . شبی که رفتن خرید یلدا موقعی که سوار ماشین میشن همسرش وسیله هارو میذاره صندلی عقب لباس زیر میبینه و دعواشون میشه و الانم خونه باباشه میگه من روحم خبر نداره از کجا اومده از اون مشورت میخواسته بعد شوهرم میگه تو جای اون بودی چیکار میکردی کفتم هیچی تیکه پارت میکردم