خلاصه عصررفتم خونه عمم شوهرشم خونه بود داشتم بادخترعمم حرف میزدمگفتم بنگاهیا خیلی سود میکنن واین حرفا یدفعه شوهر عمم برگشت گفت ی بنگاهیا ی نمایشگاهیا نون درست نمیبرن خونه،منظورش این بود ک حروم خورن بعدعمم قرمز شد گفت منظورش شوهر تونیستا بعد شوهر عمم برگشت ک منو مطمئن کنه ک اتفاقا باشوهرمه گفت نه میدونی چیه شروع کرد ب تعریف کردن کلاهبرداری نمایشگاهیا
حالا شوهرم همیشه قسم میخوره میگه تاحالا هزار تومنو یکیو نخورده خلاصه منم اونجا سکوت کردم خیلی بهم برخورد کلا ادمی نیستم ک سریع جواب بدم احساس میکنم ب شوهرم بد کردم