2777
2789
عنوان

تجربه من ازاولین دورهمی رفتن

432 بازدید | 24 پست

با ی نفرهمکارشدم که وقتی فهمید تازه اومدم تهران وعشق گشت وگذارم گفت ما ی گروه طبیعت گردی داریم میبرمت توگروه بگردیم واشناشی بابچه ها منم گفتم خیلیم خوب خودشم دختر خوب ومهربون ومسیولیت پذیری بوداز ی ماه پیش بهم گفت روز بعد یلدا برنامه یا بقول خودشون ایونت eventدارن منم گفتم میام اولا خیلی ذوق داشتم بعد ک دوهفته ای درگیر مریضی وبدبختی واین جیزا بودم اصلا حوصله باادما دمخورشدنو نداشتم گفتم عجب غلطی کردما حوصله خودمم ندارم یکم دپرس مپرس بودم نمیخاستم برم ولی هم قول داده بودم هم پول داده بودم ۲۵۰وباید میرفتم دیگه از همون ی ماه پیش ی گروه تشکیل شده بود واعضابی ک قراربود بیان و کلا عضوای جدید توش حرف میزدن ولی من چتاشونو اصلا نمیخوندم یا می خوندم واکنشی نشون نمیدادم بخاطر همین تاروز برنامه هیچکیو نمیشناختم درصورتی ک بچه ها باهم قبلش اشنا شده بودن تاحدودی میشناختن پنشنبه شدو منم بعد از بدوبدوگذراندن کلی دردسرای همیشگی رفتم ی مدادچشم وریمل زدم فقط وی لبلو البالویی دوشب قبلشم نخوابیده بودم تازه مجبور بودم جلو بابام اماده شم کلیم اون حرصم داد چپ چپ نگام میکرد وکلی باهاش بحث کردم کلا می خواستم پریود داشتم ب همه می پریدم چقدر بابابای بیچارم دعواکردم اونروز بعد ی تیپ فشن طوری زدم کلاه کپ گذاشتم و کاپشنمم دستم بود قرارشد برم مترو ازادی ازاونجا بیان دنبالم سروقت رسیدم تقریبا ساعت چارروربع ولی دیدم از گشنگی تلف میشم وخیلی خوابم میاد ناهارم نخورده بودم رفتم ی ساندویچی تومترو وبعدم رفتم ی اسپرسو گرفتم ایناهم هی زنگ میزدن زنگ پشت زنگ من میگفتم خروجیارو بلد نیستم وخودمو زدم ب خنگی ک بلد نیستم گفتم بزار پرانرژی برم خلاصه وضعی بودساندویچ تو ی دستم قهوه ی دستم مثل قحطی زده ها بودم خلاصه پیداشون کردم وسوار ماشین شدم معذرت خواهی کردم بابت تاخیرم وراه افتادیم بریم شهریار ویلا اجاره کرده بودن اون همکارمم قبل من بامترو اومده بودو وجلو نشست منم پشت سوار شدم راننده هم ی پسر بامزه ای بود اسمش ایوب بود باخودم کفتم ن انگاربچه های باحال وجذابین تا رفتیم برسیم ی ساعتی شد حداقل وکلی حرف زدیم سه نفری البته تو راه ی دوست دیگم زنگ زده بود هی میگفت چطوره پسر دارین تو گروه چندتان منم جلو اونا نمیدونستم چی بگم هرچی سربسته میکفتم باز میپرسید میکفت با یکی دوس بشیا دس خالی برنگردی گفتم باشه باشه، ایوب اصالتش کرد بود با لیدر گروهم ک اونم کرد بود همکارمم همینطور اونم لیدر بود بقول خودشون گفتم یاابلفضل خدابخیر کنه  من وسط این گروه کردا چ غلطی بکنم راه طولانی شده بود من میگفتم دیگه بریم خونه بسه دوردور کردیم خوش گذشت  هنوز خسته بودم   واقعا هنو می خواستم بخابم دیگه رسیدیم همینکه رسیدیم من یواشکی لیوان اسپرسومو گفتم بندازم بیرون نفهمن حالا مثلا یواشکی انداختمش ایوبه سریع گفت این چی بود تک خوری عجب ادمی هستیا وخلاصه رفتیم تو حیاط همون لیدر گروه بودش درماشینو باز گذاشته بود وصدای اهنگو زیادش کرد منم بااینکه ادم خیلی اجتماعی نبودم واولین تجربم بود وکلا خجالتی بودم ولی اونجا ی ادم دیگه سده بودم نمیدونم چرااینهمه طولانی نوشتم🥴عجب غلطی کردم همیشه همینم ی کاریو شرو میکنم یکم میگذره پشیمون میشم الان تاوسط نوشتم بقیشم حوصلم نمیشه اصلا باخودم میگم اینارو نوشتم ک چی بشه هدفم چی بود اصلاتاحالا بیست باراینو‌ازخودم پرسیدم بعد گفتم اینهمه نوشتی بنویس دیگه تموم شه ولی هرچی پیش میره تموم نمیشه ک هیچ طولانی ترم میشه مثل سریالای ترکی شده😂الان دیگه فهمیدید اولین تجربم چطور بوده😅اولین تجربم ازاین گروها خوب بود تمام ومنی ک هیچ جانرقصیده بودم انچنان قاطیرقاصا شده بودم نمینشستم اصلا

باورم نمیشه ریسک ب این بزرگی کردم رفتم رقصیدم😂

کاربر بی اعصابم ؟؟ ور آر یو؟

😐🙄

خششش خش خش خش                         چیه خب امضا کردم دیگه  آقا ببخشیدا ولی تو کتم نمیره چند سال اینجا عضو باشین ولی تعداد تاپیکاتون صفر باشه،ناقلاها نکنه یه شخصیت دیگه با یه کاربری دیگه و هزارتا تاپیک دارین🤪🤪من اصلا مشکلی ندارم با اینکه کسی تو تاپیکام بگرده و راستش اصلا درک نمیکنم چرا خیلیا مشکل دارن با این موضوع😇

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

حال کن بابا چرا انقدر با خودت درگیری تو ک اخرش همه کار میکتی چرا دیگه هی سرزنش میکنی خودت ولی زرنگیا

اره خوددرگیری دارم اخه نمیدونم هدفم ازنوشتنش چی بود 🥴

کاربر بی اعصابم ؟؟ ور آر یو؟

خوش باشی. مواطب خودت باش

یادزمانی افتادم که برای اولین بار تنها رفتم تهران برای کارم. چند ماه اونجا بودم، از تنهایی خیلی اذیت شدم. یکی از همکارای خانم بهم پیشنهاد مهمونی و تهران گردی و... داد، اما من ترسیدم نرفتم🤣🤣🤣

دست خالی بزگشتی؟😂

اره تازه ب اون لیدره ک دوست صمیمیه این ایوبه فحشم دادم دیگه منو جایی نمیبرن🥴الان توگروه زدن اخرهفته بریم برف بازی

ی جا هم نوشته بودن کیا شیرازین فقط من بودم توکروه بعد یکیشون نوشته ی شیرازی داشتیم قلابی ازاب دراومدمنظورشون ب منه خیلی پررو بازی دراوردم ک بگم من خیلی خفنم🤒همین ایونه همون شب پیام داده بود بهم بعد اینکه ی رپز گذشت از سین کردنم جواب دادم الانم باز پیام داده شمارتو بده نمیدونم چی بگم 

کاربر بی اعصابم ؟؟ ور آر یو؟
حال کن بابا چرا انقدر با خودت درگیری تو ک اخرش همه کار میکتی چرا دیگه هی سرزنش میکنی خودت ولی زرنگیا

تایپ کردن خیای سخته اخه فک نمیکردم انقدسخت باسه

کاربر بی اعصابم ؟؟ ور آر یو؟
میخواستی برای یکی تعریف کنی. خوب کردی گفتی

اره ازطرفیم دوس دارم ادم بنویسه اینارو بادگاری بمونه خاطره نویسیو خوشم میاد ولی حوصلشو ندارم

کاربر بی اعصابم ؟؟ ور آر یو؟

خانومه آقا ایوب چند سالته؟ 😜

ب نام خدای رنگین کمان🌹 خدای خوبم مرسی ک همیشه حواست ب منو عزیزام بوده و هست، این روزا بیشتر نگاهم کن بیشتر بهم لبخند بزن دستتو از رو شونه هام برندار ک سختتتت محتاج بودنتم، خدایا کمکم کن،  شکرت ک هستی شکرت ک صدامو میشنوی شکر ک آرومم میکنی😊

گوذ بابای دنیا از جوونیت لذت ببر و خوش بگذرون ولی مواظب خودتم باش خیلی

ب نام خدای رنگین کمان🌹 خدای خوبم مرسی ک همیشه حواست ب منو عزیزام بوده و هست، این روزا بیشتر نگاهم کن بیشتر بهم لبخند بزن دستتو از رو شونه هام برندار ک سختتتت محتاج بودنتم، خدایا کمکم کن،  شکرت ک هستی شکرت ک صدامو میشنوی شکر ک آرومم میکنی😊
اره ازطرفیم دوس دارم ادم بنویسه اینارو بادگاری بمونه خاطره نویسیو خوشم میاد ولی حوصلشو ندارم

اینها یادت میره اما یه جایی یهو میگی من خیلی شیطونی کردم زمان مجردی. اما مواظب خودت باش. اگه ادمهای سالمی هستن برو

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792