2777
2789
عنوان

خانواده م قلبم رو شکستن

361 بازدید | 11 پست

انقدر ازشون ناراحتم که یک هفته س قلبم سنگینه ، انقدر ناراحتم ازشون که همش ساکتم ، من وقتی زیادی ناراحتم نمیتونم راجع بهش صحبت کنم ، خانوادم جوری بهم ضربه زدن که تازه فعمیدم خیلی خیلی تنهام ، بزرگترین ضربه رو مامانم بهم زد ، همبشه همه ی ما رو به جون هم مینداخت و خودش رو به مظلومی میزد این بار هم همین کارو کرد ، هیچ وقت با من خوب نبود چون من هیچ وقت پای غیبت هاش نمینشستم ، چون نمیذاشتم پشت سر خواهرام با من حرف بزنه اما اونا گذاشتن حالا من تنها موندم و اونا با هم یه تیم تشکیل دادن ، این بار میخوام ازشون دور بشم و بپذیرم که تنها هستم ، اینا ر‌و نوشتم که یکم قلبم آروم بشه ، به عیچ کدومشون حرفی از ناراحتیم نمیزنم چون اگر حرفی بزنم میخوان توضیح بدن و من رو مجاب کنن ، همه چیز واضح….خیلی خیلی ناراحتم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اگه ازدواج کردی بچسب به زندگیت ولی اصلا بی احترامشون نکن. پدر و مادر را هر چقدرم بد نباید دلشونا شکوند.ازشون یکم فاصله بگیر و دورتر شو منم شرایطم مثل توه.از همه خواهر برادرام بیشتر احترامشان داشتم د بیشتر از همه به من ظلم کردن.ولی من فقط گریه کردم و یه تو هم بهشون نگفتم

مجردی عزیزم؟

نه خوشبختانه همسرم کنارمه ، اما همیشه فکر میکردم خانوادم خیلی دوستمن ، همه ی حرفهام رو به خواهرام میگفتم اما چنان ضربه ای خوردم که واقعا یک هفته س که قلبم‌ میسوزه ، و مطمئنم مامانم پشت همه ی ماجراست ، مامان بزرگم هم همین مارو با بچه هاش کرد مامانم هم از مادرش ارث‌برده ، همیشه پشت سر بچه هاش پیش اون مه نیست حرف میزنه و‌همه رو‌دشمن کرده ، من جلوش وایمیستادم و میدونستم از من کمتر خوشش میاد اما این بار خیلی بد ضربه زدن …  اونا نمیدونن که من ناراحتم چون انقدر خسته ام که در توانم نیست باهاشون بحث‌کنم ، فقط با تمام وجودم مطمئن شدم که وارد مرحله ی جدیدی از رندگیم شدم اون هم اینه که  یه قدم از خانوادم فاصله بگیرم تا همه چیز رو‌بهتر ببینم ، با اینکه سخته اما باید فراموش نکنم

اگه ازدواج کردی بچسب به زندگیت ولی اصلا بی احترامشون نکن. پدر و مادر را هر چقدرم بد نباید دلشونا شکو ...

منم چیزی نمیگم اما خیلی رفتارم سرد شده نمیتونم تظاهر کنم ، خیلی ناراحتم ، اصلا در توانم نیست حتی بهشون حرف بزنم 

منم چیزی نمیگم اما خیلی رفتارم سرد شده نمیتونم تظاهر کنم ، خیلی ناراحتم ، اصلا در توانم نیست حتی بهش ...

منم اصلا نمیتونستم کوچکترین اعتراضی کنم و دهنم قفل میشد که نکنکه دلشون بشکنه.اما شوهرم خیلی ناراحت میشد و میگفت چرا باید با تو که از همه بزرگتری اینطور رفتار کنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792