2777
2789
عنوان

داستان شب 🕛📖📖📖📖📖✒️✒️

| مشاهده متن کامل بحث + 1181 بازدید | 65 پست

لایک پلیز

«تُـ♥️ـــــــﮩﮩ٨ﮩــــﮩ٨ﮩﮩــــــ♥️و» هَمون پادشاهی کِ قَــــــــــﮩﮩ٨ﮩ💛ـﮩ٨ﮩﮩــــــلمروش قلب منع ️  بعد من ܣࡅ࡙ܟ݆ߺࡏࡑ ࡅߺ߳ܭܝ‌ߊ‌ܝ ܩࡍ߭ ࡅ࠭ܟ߭ߺࡐ‌ߊ‌ܣܠ ࡄ݅ܝܠ🖖🏾 . مــث ما ت دنــیا لعنتی کمه.. ••══✿✿✿══•• 🔗🤍🙂️. . یکی نوشت) : یکی خوند) : یکی مرد) : یکی موند) : من می نویسم) : توبخون) : من میمیرم) : توبمون ~ 🖤) :️   عزیزان میشه یه صلوات بفرستید خوشبخت بشم خوشبخت هستم می خوام با دعای شما عزیزان خوشبخت تر بشم🫀❤

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزم خیلی خیلی قشنگ بود 😍قلم زیبایی داری پارت های بعدی رو هم ک گذاشتی منو تگ کن بخونم  ممنو ...

تگ بلد نیستم گلم فردا همین ساعت ۱۲ و ۱۲و نیم میزارم ببخشید عزیزم🥰🥰🥰🥰🥰

بچه ها کی بلده تگ کنه  اسم این دوست عزیزمون هم تگ کنه

آرامش خود را فدای بی‌شعوری دیگران نکنید تمام😇
ممنون عزیزم فردا بازم میزارم خوشحال میشم بازم مهمان عزیز تاپیک باشی😍😍😍

عزیز فردا منو تگ کن تا بیام بقیشو بخونم عالی بود

دوخت انواع سرویس آشپزخانه با بهترین کیفیت و نازلترین قیمت🌺ارسال به سراسر کشور🌷
تگ بلد نیستم گلم فردا همین ساعت ۱۲ و ۱۲و نیم میزارم ببخشید عزیزم🥰🥰🥰🥰🥰 بچه ها کی بلده تگ کنه&nb ...

چجوری بیایم ، چجوری پیدا کنمتون

دوخت انواع سرویس آشپزخانه با بهترین کیفیت و نازلترین قیمت🌺ارسال به سراسر کشور🌷

استارتر خیلی قشنگه تروخدا بازم بذار مثل فیلم های ایرانی لحظه حساس ول کردی

‌قطره، دلش دریا می‌خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته‌بود.هر بار خدا می‌گفت «از قطره تا دریا راهی‌ست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگ‌تر، آری از دریا بزرگ‌تر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را می‌خواهم. بزرگ‌ترین را. بی‌نهایت را.»‌خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بی‌نهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می‌گشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمه‌ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه‌ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بی‌نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)
خط اول خوندم احساس کردم از ماجراهای نی نی سایت ایده گرفتی     برم بقیشو بخونم   &nbs ...

نه این برای چند وقت پیش بود من تو اینستا پیج داشتم 

تو نیتی سایت عضو بودم ولی نمیامدم

آرامش خود را فدای بی‌شعوری دیگران نکنید تمام😇
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

🖤

arezo1388 | 0 ثانیه پیش

بحرفیم

shadi0023 | 7 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز