خداروشکر میکنم بخاطر لطفهایی که خدای مهربونم بهم داشته همیشه
ولی یجاهایی هم خیلی ناراحت میشم از سرنوشت
منمادر مهربانمو دوسال پیش ازدست دادم
مادر زن بسیار مهربون بسیار بسیار بامحبتو صفای خونه بودن خونه همیشه مرتبو خوشگلش درش همیشه باز بود من از اینکه برمخونه پدر مادرم باشم لذت میبردم
مادرمو دوسال پیش از دست دادم
چونمادرم به مناسبتهای باستانی خیلی اهمیت میدادن
مثل یلدا شب عید سیزده بدر چهارشنبه سوری و ...
به نحوه احسنت تداراک داشتن میز میچیدن و کلی خوش میگذشت
از وقتی مادرمو ندارم با اینکه خونه خودم تهران وخونه پدرم شهرستانه نمیتونم پدرمو داداشمو تنها بزارم
هر طور بود امدم کنارشون باشم
دوشنبه اومدم و خونه شونو حسابی تمیز کردم
امشبم باقالی پلو ماهیچه گذاشتم با مخلفات کامل
میوه شیرینی اجیل و ...
بگیم بخندیم شاد باشیم
میدونم روحمادرمم شاد میشه و دل پدرمو برادرم گرم میشه
حسرت نمیخورن الان همه خونه ها جمعن ما تنهاییم
نتونستم تنهاشون بزارم
از اینکه عمه یا خاله یا مادربزرگها هیچ کدام یه تماس هم با پدرم نگرفتم ناراحتم
اگه خودم نمیومدم حالا داداشو بابام تنها بودن
بخصوص داداشم که دانشجو هست و فعلا بچه است به مادرمم شدیدا وابسته بود میدونستم دلش میگیره
خداروشکر که اومدم
فردا هم میرم سر خاک مادر مهربانم که دلمواسش یه ذره شده
جمعه هم پرواز برگشت دارم به تهران
برمیگردم خونه ام