من خودمم همينطورم اگر شرايطم خاص نبود خونه خودم ميموندم
ولي مادرمهربونمو دوسال از دست دادم پدرمو برادرم تنها بودن
اومدم شهرستان پيششون باشم
دو روز هست كه اومدم ،خونه شونو كامل برق انداختم
فردا هم شام عالي و خوشمزه ميپزم
انار و ميوه هاي فصل و اجيل و شيريني و ژله ... اماده ميكنم
يك شب عالي و شاد كنار هم ميگذرونيم
دلم نيومد خونه پدرم سرد باشه
داداشم و پدرم فكر كنن تنها هستن
تا زنده ام مناسبتها كنار پدرم ميمونم پدرم بخاطر علاقه و احترام زيادي كه مادرم و منو داداشم داره ازدواج نميكن😔
زماني كه مادر مهربانم زنده بودن به مناسبتهايي مثل شب يلدا يا شب عيد خيليي اهميت ميدادن كلي انرژي داشتن كلي تدارك ميديدن خونه ي خوشگلو مثل دسته گلش هميشه شاد و گرم پر از انرژي مثبت و صفا بود
حالا هم من جانشين مادرم هستم واسه پدرو برادرم كم نميزارم