بیتجربه و تازهکارم
جدیدا به وادی سرگردانی پیوستهام .
نمیدانم این حسی که این روزها تجربهاش میکنم نامش چیست!
نشسته در میان لحظات مبهم زندگی و لاف زنان از عشق انتظار میکشم برای رویارویی با آنچه در پستوی قلبِ دلتنگم پنهان کردهام .
عقدههای کوچک دارند به کمک دستِ عزیزی و تلاشِ بیوقفهی اینجانب و صد البته لطف و محبت خداوند در درجهی اول، باز میشوند.
من امید دارم به گشایشِ لحظهها و پایانِ رنجها ...