سلام من و خانواده همسرم تو یه ساختمونیم
قبلا خواهرشوهرم خونه بود و نهار و شام درست میکرد
و همیشه سر شام و نهار به ما زنگ میزدن میرفتیم پایین منم معمولا کمکش میکردم
وقتی م خودم غذا درس میکردم برامون میاورد بالا و من مجبور میشدم بریزم کلی غذا رو
دیگه سرد شدم از غذا درس کردن و اینا
حالا خواهر شوهرم رفته دانشگاه به شهر دیگه
مادر شوهرم منو صدا میکنه بیا شام ونهار درس کن مثلا امروز صبح. اول براشون جارو کردم اومدم خونه و بعد غروب از کلاس برگشتم حتی وقت نکردم استراحت کنم صدام کرد رفتم شام درس کردم
حتی وقت نکردم فیلم مورد علاقه م رو ببینم
بعضی وقتا ناراحت میشم
نمیدونم ینی بیخودی ناراحت میشم؟
از یه طرف م خسته شدم
حس میکنم وظیفه مننیس من قبلا خونه بابام هیچ کاری نمیکردم به هیچ وجه مامانم روز خواستگاری گفت بهشون
اگه نکنمم عذاب وجدان میگیرم