سلام من دختری ٢۴ساله هستم و دختر خونگرم و مهربونی هستم ولی از نظر قیافه اصلا جذاب نیستم و چهره گیرا و زیبایی ندارم..ازدواج کردم طلاق گرفتم جدیدا قبلا از طریق ینفر ب اقایی معرفی شدم و ایشون گفتند قباش مخوام تلفنی بامن حرف بزنند و قبول کردم و بعد از صحبتهای مختصری تا حدی اشنا شدیم ولی قرار بر این شد ادامه صحبتها با اطلاع خانواده ها باشه و ایشون ظاهرا از من خیلی خوشش اومده بود و از من تعریف میکرد و میگفتن شما خیلی خوش مشربین و از این حرفا... بعد از مدتی ایشون اومدن خواستگاری ولی بعدش دیگه خبری از ایشون نشد و بعداز مدتی فهمیدم ایشون قیافه منو پسند نکرده بودن...اولش بهشون حق دادم ولی بعدش دلم شکست و خیلی گریه کردم و تو مجلات یا سایتها رو ک میخونم میببنم برای پسرا جذابیت و زیبایی چهره خیلی مهمه و بخاطر این موضوع روحیمو از دست دادم...قبلا بعضیا بهم گفته بودن صدای قشنگی داری و من احساس میکنم اون اقا بخاطر صدا جذب شده بود چون خیلیا و همینطور اون اقا بهم گفته بودن صدات دلنشین و قشنگه و طوریه ادم دوس داره همش باهات حرف بزنه... یه خواستگار دیگه هم داشتم خودم فهمیدم به درد هم نمیخوریم خیلی محترمانه گفتم اخلاقمون بهم نمیخوره بعدش گفت خداروشکر که خودتون گفتید تو بلاتکلیفی مونده بودم شما خیلی زشتی تنها مزیتت شاغل بودنته .روحیمو از دست دادم و احساس میکنم خدا منو دوست نداره...تصمیم گرفتم قید ازدواج رو بزنم و دیگه بهش فک نکنم ولی این موضوع ک دیگران تا وقتی بنده رو میبینن از درخواستشون پشیمون میشن عذابم میده...