دقیق نمیدونم ولی یک هفته قبل از عروسی من عروسی یکی ار فامیلامون بود، روز عروسی من مامانش آورد پیش من گفت از دست دخترم این سنجاق رو بگیر منم ترسیدم مامانم رو صدا کردم گفتم ببین این چی میگه، گفت برای اینه که رو بخت جفتتون چله نیفته
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید*قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید