من دوست داشتم کسی بود که مرا میفهمید...
کسی بود که میفهمید چقدر بیش از توانم جنگیدم، کسی بود که میفهمید چقدر گذر از خیلی چیزها برایم سخت بوده، کسی بود که میفهمید چقدر بغض، پشت لبخندهایم پنهان کردهام و کسی شانههایم را محکم میفشرد و میگفت: میفهمم چه روزهای سختی پشت سر گذاشته ای و چقدر جسورانه با همان پاهای خسته و دستهای لرزانت ایستادی و اوضاع را درست کرده ای.
من دوست داشتم کسی بود که مرا میفهمید، کسی بود که نگرانم میشد، کسی بود که رنجهایچم، غمگینش میکرد و تمام تلاشش را به کار میگرفت تا من، لابهلای اینهمه دشواری و اندوه، احساس خوشبختی کنم.
من دوست داشتم کسی برای تمام زمانهایی که از خودم گذشتم، دوستترم میداشت و بهخاطر تمام نیازهایی که سرکوب کردم محکمتر در آغوشم میفشرد. کسی که میدانست من هم میتوانستم حواسم فقط به خودم باشد، میتوانستم خودخواه باشم، میتوانستم فقط نیازهای خودم را ببینم، میتوانستم فقط به آرامش و حالِ خوبِ خودم فکر کنم.
من دوست داشتم کسی بود که مرا با تمام بغض و اندوهی که داشتم، محکم در آغوش میکشید و آرام میکرد.
👤نرگس صرافیان طوفان
من این متو با تموم ناامیدی سیو کرده بودم
ولی
خدا
فهمید
الان کسی هست که مرا بفهمد مرا بخواهد
خدایا شکرت🥰
شمام متنهای منفی و نگه ندارید جذبش میکنید