2777
2789
عنوان

ناراحتم

| مشاهده متن کامل بحث + 424 بازدید | 27 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بنظرت تعهد داشتن به زنش باعث سردیش نشده؟ توقع زیادی نداری؟

ما هر دو‌ متاهلیم 

من اصلا توقع گرم گرفتن ندارم 

اونم گرم میگرفت من رو نمیدادم 

دلیل ناراحتیم تداعی شدن اون لحظات دل کندن بود ازش 

و اینکه جرا باید صداشو بشنوم حالم بد بشه 

وگرنه من الان خوشبختم 

شاید ا‌ن الان شرایط مالی و شغلی فوق العاده ای داره که بخار شرایط  پدرشه

ولی منم راضیمو همسرم کارمند بانک هست تحصیل کرده است و راضیم از زندگیم 

کلی میگم کاش باهاش هم کلام نمیشدم 

همین 

ما هر دو‌ متاهلیم  من اصلا توقع گرم گرفتن ندارم  اونم گرم میگرفت من رو نمیدادم  دل ...

درسته عزیزم

خداروشکر زندگیت خوبه

سعی کن از این حال و هوا بیای بیرون

با شوهرت بگو بخند

آخر همان شد که نباید میشد...
از احساست خبر داشت اونموقع؟؟؟؟؟

همدیگرو بی نهایت دوست داشتیم 

خیلی زیاد 

پدر مادرش میدونستن چقدر بهم علاقه داریم 

مادرش هم خیلی راضی بود خیلی تلاش کرد 

ولی قسمت نبود 

درسته عزیزم خداروشکر زندگیت خوبه سعی کن از این حال و هوا بیای بیرون با شوهرت بگو بخند

شما نمیدونید چه سختی برای فراموش کردنش من کشیدم 

شنیدن صداش زجر اور بود تا خوشحال کننده برام 

کاش نمیشندیم صداشو 

اصلا حرفمو نزدم فقط زودی قطع کردم 

پرسبد که مشکل چیه و کدوم اداره مخالف بوده و باید به کجا پیگیزی کنن که گفتم خودم بعدا با اقای (....) که (پدرشونه ) درجریان هستن  صحبت میکنم و خداحافظی کردم فورا 

خیلی خشک حرف زدم  

درکت میکنم

همیشه از اینکه باهاش رو ب رو بشم ترس داشتم 

زمان مجردیم که شهرستان بودم 

ازدواج کردم از شهرمون دور شدم بخاطر شغل و تحصیل همسرم 

اونها از اول تهران بودن فقط زمان انتخابات و تبلیغات و .... و ... می امدن شهرستان 

البته اصالتن همشهری هستیم و اشنای دور بیشتر مامان هامون دوست بچگی هم بودن 

از اینکه باهاش رو به رو بشم فوبیا شدید داشتم 

یادمه موقع انتخابات مجلس یکبار تو حوزه رای دیدمش به حدی حالم بد شد خواستم از هوش برم 

هر دو اون‌موقع مجرد بودیم 

فقط خودمو کنترل کردم مامانم متوجه نشه رای دادمو و سریعا اونجا و ترک کردم اونم اومده بود رای بده و حوزه رو چک کنه 

چون باباش کاندید بود که همون دوره هم انتخاب شد 

وقتی منو دید چند ثانیه مثل برق گرفته ها مکث کرد ....

ولی من‌خودمو کنترل کردمو نشون دادم ندیدمت در حالی که حالم ب شدت بد بود 

با اینکه مجرد هم بودیم هردو  اون موقع غرورم اجازه نداد نشون بدم حالمو 

الان که متاهلم جای خود دارد به هیچ وجه خوشحال نیستم صداشو شنیدم ناراحتم که چرا تو این شرایط دوباره قرار گرفتم 

 


درکت میکنم



مادربزرگش و مامانش مدام پیگیر حالم هستن مدام میپرسن بچه دارم یا نه ولی من حتی یه سوال کوچیکم در مورد اون نمیپرسم طوری رفتار میکنم انگار اصلا نمیشناسم پسرشو خیلی خیلی بی تفاوت ٫واسه اولین بار چند روز پیش بخاطر محل کار همسرم تماس گرفتم ازشون درخواست داشتم  با مامانش که از طریق باباش چون میدونم میتونه کار شوهرمو حل کنه همچنین نماینده هم هست کارشو درست کنه بیاد داخل تهران

محل کار شوهرم شعبه ای تو حاشیه تهران هست 

هرروز باید رفتو امد کنه 

دانشجو دکترا هم هست دانشجوییشم باید بره کلاس و ...  

خلاصه خواستم حداقل بندازن داخل تهران و ...

مامانش اولین سوالش این بود بچه داری از زندگیت راضی هستی کلی قربون صدقه ام رفتو کلی برام دعای عاقبت ب خیری کرد 

زن خیلی مغروری هست با هیچ کسی اینطوری مکالمه نمیکنه ادعای زیادی داره  ولی با من اینطور صحبت کرد متوجه شدم اینها الان پشیمان هستن از دست دادن من البته شنیدم که گفته بودن عمه اش 

خلاصه مامانش فورا گفت همین الان تماس میگیرم با اقای (...) که حتما برات اوکی کنه تو جون بخای از ما و ... 

بعد ۱ساعت بهم زنگ زد گفت اقای (....) منتظرته باهاشون تماس بگیر 

زنگ زدم بهشون بنده خدا خیلی خیلی تحویل گرفتو  پیگیری هم کرده بود حکمشم گرفت که جا به جاش کنن تهران رییس شعبه همسرم کارشکنی کرد گفته بودن رو به پایان سال  نیرو خوبیه نره و جایگزین نداره اگه هم جا به جایی بعداز سال جدید باشه 

الان تماس گرفتم که براش توضبح بدم که پسرش ج داد 

گفتم حالا فردا مجدد میزنگم 

امیدوارم دیگه پسرش جواب نده 

حالا شایدم ب مامانش زنگ زدم میترسم زنگ بزنم این دوباره جواب بده 


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز