دستیار یه خانم دکتری بودم دو سال که خونشون جردن بود و سه تا ماشین داشت که ارزون ترینش ۲۰۷بود یه ویلا داشت تو کردان و هر فصل یه سفر تفریحی داشت به فرانسه یا ایتالیا و...
هر روز که میومد مطب از تنهاییش گریه میکرد.حوصله اش سر میرفت پامیشد میرفت جواهر میخرید اما تنها بود.
پدر مادرش فوت کرده بودن و ازدواج نکرده بود خواهر برادراش هم بهش سر نمیزدن.
میگفت کاش جای تو بودم تو الان میری خونه یکی منتظرته هیچ کس نیست که منتظر اومدن من باشه🥲