من تك دختري بودم كه خيلي ناز نازي
طوري كه با خودم فك ميكردم مامان بابام مخصوصا خيلي هوامو دارن هميشه (خيلي قوربونم ميرن.. اما فقط زبوني)
توي جامعه هوامو اصلا نداشتن
حالا من اينو فهميدم تنهام
اما من از خيلي كارا سر درنميارم يكي بايد راهنماييم كنه يادم بده … كسي نيس متاسفانه
خيلي ناراحتم
من واقعا شكننده هستم