^تیارا^ هستم👀عزیزان این اکانت اکثرا دست خود من هست اما۲نفر دیگه هم کارها استفاده میکنن ازش💜اگر با خودم کاری داشتین درخواست بدین💜لطفا منو تو تاپیکهای قرآنی صدا بزن💫💜از نظر من اگه همه چیو با رنگ بنفش تصور کنی دنیات قشنگ تره💜با اینکه یه شهریوری احساساتیم عاشق زمستونم ❄ خدایا مرسی که همیشه کنارمونی💜😍 نی نی سایت رو خدا بهمون داد تا تو هر حالی نزدیک تر از هرکسی که نزدیکمونه به هم دیگه باشیم پیش هم باشیم...🥺💜💜💜دوستتون دارم نی نی سایتیا❣
مثل بچه ها رفتار میکنه با بچه دعوا راه میندازه حرف گوش نمیده حاضر جوابه همش برا اسباب بازی غر میزنه یدفعه اخرشب وسط خیابون شروع کرد گریه من میخوام برم خونه دایی ابرو مون رفت همسایه ها بیدار شدن
قطره، دلش دریا میخواست. خیلی وقت بود که به خدا گفتهبود.هر بار خدا میگفت «از قطره تا دریا راهیست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را میخواهم. بزرگترین را. بینهایت را.»خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بینهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای میگشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمهای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همهی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بینهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)
قطره، دلش دریا میخواست. خیلی وقت بود که به خدا گفتهبود.هر بار خدا میگفت «از قطره تا دریا راهیست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را میخواهم. بزرگترین را. بینهایت را.»خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بینهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای میگشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمهای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همهی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بینهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)
هرکاری داشته باشه کلی طولش میده بعدم میگه وای ازبس کار کردم خسته شدم یا حامله که شده بود دست به سیاه و سفید نمیزاشت بعدم که بچه دارشده بود همه از دسش ذله بودن تا بچش یکم جون بگیره و خودش کاراشو بکنه موقعه خونه تکونیه عید باید همه برن کمکش چون خسته میشه کمکش کنن وای نگو وقتی پریود میشه تا ۳روز تگون نمیخوره شوهرش باید غدا از بیرون بگیره ....وای وای وای خیلی رو مخه...آخه زنم اینقدر لوس و بی دست وپا
توی ثانیه به ثانیه های زندگیم خدا رو با تمامه وجودم حس کردم...وازش ممنونم که توی فراز و نشیبهای زندگیم همیشه یارو یاورم بوده...ازش ممنونم که حبِ ائمه رو توی دلم قرار داده...خداجونم ازت متشکرم که منِ بنده ی ناچیزت رو با وجودِ تمامِ گناهاش تنها نگذاشتی ...من همیشه به تو محتاجم لحظه ایی و آنی مرا به حاله خودم وا مگذار❤❤❤🙏🙏🙏
لوس زیاد دیدم، ولی یه لوس که خیلی از دستش عاصی شدم یه همکار تو محل کار قبلیمه که شیش ماهه ازونجا رفتم ولی هنوز در ارتباطه باهام و زیادی سیریشه، تا اینجاش اوکیه، ولی مثلا یه کار اشتباهی میکنه بهش گوشزد میکنی میزنه زیر گریه، واقعا اعصاب خورد کنه، طرف سنش بیشتر از توئه، بعد با انتقاد گریه میکنه تا بخواد دوستیتون حفظ بشه یا بحث شکل نگیره.