دیروز رفتیم خونشون با مادرم داییم عقدم شوهرم خیلی با مادرم خوب بود میومد خونمون همیشه یا ترضی یا هرچیزی دستمال میاورد خیلی احترام دار بود براش حالا مادرم و شوهرم دو سرسال پیش بحث شده بینشون دیروز گف همیشه ام ب مادرم احترام میزاشت حاج خانم میگف نمیدونم اعصبانی بود از دست من چونک حرفش طلاق بود ولی ب داییم گف دایی جان با مادرمم با احترام بود ولی حزفای گذشته رو اورد جلو نمیدونم منظورش چی بود