من مجردم و با زن پدر و پدرم زندگی میکنم همه خواهر و برادرام ازدواج کردن و اصلا هیچ کاری به زندگی ما ندارن
همون سالی که زن پدرم اومد به این خونه یه خانم بیوه با دخترش که اون زمان ۲۴،۲۵ سال بود همین که تایم ناهار میشد بی خبر میومد خونه مون بدون اطلاع قبلی و ناهار میخوردن و میرفتن
من اون موقع چند بار بهشون تیکه انداختم یه مدت گم و گور شدن
زنه جلو بابام عشوه زیاد میاد و زن پدر الاغمم نمیفهمه که طرف برا تور کردن میومده
الان بعد چند سال دوباره سر زده امروز اومدن دخترش هنوز مجرده و زنه هم ازدواج نکرده
فقط هم سر ناهار میان
میخوام زن پدرم رو بترسونم بگم طرف به زندگیت چشم داره و میخواد جات رو بگیره بعدم شدی نوکرش که براش میپزی جلو روش میذاری
حقیقتش حوصله ندارم مثل خودشون پاشم سر ظهر برم خونه شون چون برای خودم شخصیت قائلم و ممکنه بی احترامی کنن
تنها راه اینکه زن پدرم جوابشون رو نده، شما راه دیگه ای سراغ دارین که بشه از شر این ادمای بچاپ و خونه خراب کن خلاص شد؟؟