2777
2789
عنوان

گذشته خیلی عذابم میده چکار کنم

160 بازدید | 6 پست

یادم میفته کارهای پدر مادرم

هیچی لباس خورد خوراک نداشتیم  پدرم اکثرا بیکار ما ناهار شام خونه این اون 

هیچ کسم احتراممون نمیکردها

هیچ کس دوسمون نداشت بابام خ بیعار بود همیش بیکار بشدت وحشی و بی منطق ک همش کتک و کاری بود خونمون با مادرم

مامانم تعادل درست حسابی نداشت بددهن بود بشدت مثلا مم ۱۹ ساله بودم میگفت ترشیدی

من همیشه خونه داییم بود چون زندایی زن خوبی بود خونشون خیلی آروم بود و غذا می‌پخت ماهم خیلییییی کم رو بودیم حتی دست ب ی قاشق نمیزدیم اونجا 

یادمه یبار مامانم پیش کلی دوستم تو کلاس منبت کاری اومد پیش اونها آنقدر حرف بارم کرد به دوستهام میگفت این ترشیده و اینجور حرفها

بابام هم بی آبروی معتاد بود که چند بار رفت زندان 

ی کاری کردن زود هر کی اومد ازدواج کنیم با کسایی ک نمی‌خواهیم 

الان مثلا خوب شدن ولی از یادم نمیره آخه من بیست سال موندم اون خونه حتی یپالتو نخریدن بما همش لباسهای این اون پوشیدیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چجوری خوب شدن بعیده این ادماخوب بشن

خوب ک نه

ولی از هم دوریم و الان هم مهمون بری خونشون مامانم همش میگه برید دیگه 

بابام همشدعوا میکنه بامامانم ک افصاب ما خراب کنه بریم

بعضی زخما هیچوقت کهنه نمیشن هزارسالم بگذره سرباز میکنن و انقدر عذابت میدن ک سیر میشی از نفس کشیدن...

منم خیلی چیزا یادم میوفته فراموشم نمیشن شاید طرف خوب بشه ولی کارهاش هیچوقت از یاد ادم نمیره

دقیقاااا مامانم بشدت غرغرو طمع کار

هرچقد دوری کنی همونقد راحت میشی بنظر من نباید هیچوقت زخمایی ک اطرافیانمون بهمون زدنو فراموش کنیم...

باید همیشه ب خودمون یاد اوری کنیم تا دفعه بعد دوباره زخم نخوریم...من همیشه حماقتای خودمو مرور میکنم تا تکرار نکنم

2790
2778
2791
2779
2792