2777
2789
عنوان

کیا مثل منن

419 بازدید | 18 پست

سلام خانوما من ۲۳ سالمه ی دختر نوه ماهه دارم اصلا هیچ چیزی برام جذابیت نداره هیچی خوشحالم نمیکنه حوصله تمیز کردن خونه‌رو ندارم اصلا بیرون نمیرم مثل خانوم‌های دیگه نه آرایشگاه میرم نه آنچنان به خودم میرسم خیلی حالم بده دلم برای دخترم میسوزه مامان‌های دیگه رو میبیبنم هر ماه واسه بچهاشون ماهگرد میگیرن کلی از بچهاشون عکس میگیرن جشن دندونی میگیرن آتلیه میبرن من اصلا حوصله این کارهارو ندارم منی که ی روزی هر مهمونی میشد میگفتن تو نباشی اصلا خوش نمیگذره انقد که سرحال و شوخ طبع بودم همه رو میخندوندم دوستام بدون من هیچ‌جا نمیرفتن مدام به خودم میرسیدم خوشحال بودم الان دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه از وقتی ازدواج کردم (مردم) از بس کنایه شنیدم تیکه شنیدم دعوا دیدم از بس اذیتم کردن هیچکس تو دنیا اندازه من با این سن کم بدبختی و سختی نکشیده تو روستام غریبم هیچکسی‌و ندارم خواهریم ندارم مادرمم قلبش ناراحته پیشش از غصته هام چیزی نمیگم واقعا دیگه بریدم باعث‌و بانیش هم خانواده همسرمم بودن پول نداریم بریم شهر از اینا جدا بشم تو زندانم زندان هر روز من تیکه میشنوم حرف میشنوم شوهرم هیچ توجه‌ای نمیکنه با مادرشوهرم داخل یک حیاطیم خرجمون جداست هر روز به دخترم حرفای بد میزنه با اینکه این خیلی کوچیکه مثلا دخترم می‌خنده یا دست میزنه به دخترم با خنده میگه گوه نخور همش با چک میزنه رو دست‌و پاش طفلی داره دندون درمیاره مدام بوس های محکم ازش میکنه یا بهش میگه سگ نگین جوابشو بدع که دادم یا به همسرت بگو که گفتم میگه از روی دوست داشتن اینجور بهش میگه حرفام زیاده تنها مادرمو دارم اونم هر یک ماه یا دوماه میومد بهم سر می‌زد که مادرشوهرم پیش ی نفر گفته بود پسرم بدش میاد اونا میان خونش یعنی خانواده من به گوش مادرم رسید 😔درحالی که همسرم خیلی خوشحال میشه دیگه مادرمم خیلی دیر ب دیر میاد واقعا خیلی خستم باردار که بودم خواهرشوهرام تک به تک باهام دعوا کردن سه ماهه اول بارداریم حالم خییییلی افتضاح بود مادرشوهرم میدید اما ی لیوان آب دستم نمیداد من کسی‌و اینجا ندارم خیلی غریبم کاش دخترم نبود خودمو راحت میکردم کاش میشد از تو گوشی حال بدمونو نشون هم میدادیم نمیتونم حالمو توصیف کنم مثل مرده متحرکم ببخشید خیلی طولانی شد 😔😔😔😔

خیلی ناراحت شدم برات

روستا هم امکاناتی نداره که خودتو سرگرم کنی 

قشنگ درمونده شدی🥺

این قدر نگوییم باید به عقاید هم احترام بگذاریم    آنچه قابل احترام است حقایق است نه عقاید...!!   هیچ عقیده ای محترم ومقدس نیست    زیرا می‌تواند ریشه در جهل وخرافه ودروغ داشته باشد...میتواند گفتمانی از داعش یا شری سازمان یافته باشد...احترام به بسیاری از عقاید می‌تواند توهین آشکار به شعور خودمان باشد...!

دختر انقد اذیتت میکنن چرا میری پیششون؟ میگی توی حیاط مشترکید یعنی خونه‌ت جداس. نرو پیششون

هم تورو اذیت میکنه خیر ندیده. هم دختر بیچارتو

بشین تو خونه یا اتاق خودت. واسه سرگرمی کارایی که دوس داری بکن. لاک بزن. ارایش کن. با بچت برقص. روحیتو عوض کن

با دخترت برید پارک. بازاری چیزی. برید بگردید

خودتو افسرده نکن عزیزم‌. از اون عفریته ی کصافت هم دور بمون 

آخرش قشنگه...اگه الان قشنگ نیست یعنی آخرش نیست.

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

دختر انقد اذیتت میکنن چرا میری پیششون؟ میگی توی حیاط مشترکید یعنی خونه‌ت جداس. نرو پیششون هم تورو ا ...

اینجا بازار نداره پارک هم نداره من نرم اون میاد خیلی گیر کردم من عاشق لاک بودم توکمدم پره لاکه هر رنگی که بگی همشون خشک شدن وسایل آرایش‌هام همه خشک شدن خیلی تنهام خیلی 

خیلی ناراحت شدم برات روستا هم امکاناتی نداره که خودتو سرگرم کنی  قشنگ درمونده شدی🥺

😔من تو بهترین جای همدان بودم شوهرم قول داد بعد ازدواج خونمو بیاره تو شهر اما نذاشتن الانم دیگه پول نداریم که بیایم هی گفتن بچه بیار بچه بیار سرگرم میشی مثل سگ پشیمونم پشیمون

اینجا بازار نداره پارک هم نداره من نرم اون میاد خیلی گیر کردم من عاشق لاک بودم توکمدم پره لاکه هر رن ...

اگه اومد دیگه اجازه نده توی خونت به تو یا بچت توهین کنه یا بزنتش... تو چشماش نگاه کن بگو تو خونه ی من حق نداری ازین حرفا بزنی یا بچمو کتک بزنی. من واسه همینا نمیام خونتون....

بنظرم این فکر میکنه چون سنت کمه میتونه اذیتت کنه. یکم جلوش محکم باش. جلو شوهرت محکم باش بفهمن بچه نیستی. قوی هستی. یه مادری. خوشت نمیاد همچین رفتاری با بچت بشه

و اینکه خودت باید بخوای که از این حالت دربیای

صبح که بیدار شدی بگو من امروز تصمیم دارم خوشحال باشم‌‌. لبخند بزن. با لبخند غذای مورد علاقتو بزار. آهنگای شاد پلی کن‌. برقص. با بچت بازی کن. به خودت برس. فیلم ببین. اووووه کلی کار هست

باور کن اگه پیشت بودم منم میومدم پیشت

الانم هر کمکی از دستم بربیاد دریغ نمیکنم واقعا

آخرش قشنگه...اگه الان قشنگ نیست یعنی آخرش نیست.
اگه اومد دیگه اجازه نده توی خونت به تو یا بچت توهین کنه یا بزنتش... تو چشماش نگاه کن بگو تو خونه ی م ...

بارها به شوهرم گفتم به مادرت بگو اینجور نگه اما فایده‌ای نداره یا به خودش گفتم بچه گناه داره اینجور نگو اما بازم میگه تا همسرم از سرکار میاد داد میزنه دخترتو بیار اینور بیشتر وقتا میگم میخوام لباسشو عوض کنم یا بهش غذا بدم و هزار بهونه دیگه میگم سرده نبرش سرما میخوره اما فایده‌ای نداره دیگه هیچی بخدا برام لذت نداره میخوام شاد باشم نمیشه وقتایی که دخترم می‌خوابه فقط گریه میکنم دست خودم نیست هیچی هیچکس‌و ندارم هیچ‌ دوستی هیچ محیط اینجا خیلی بده دوبار بیرون بری پشتت حرف درمیارن حسرت این به دلم مونده دخترمو ببرم بیرون براش خوراکی بخرم عروسک بخرم😔انقد تنها پیش خودم بوده خیلی بهم وابستس توروخدا برام دعا کن دعا کن بتونم از اینجا برم راحت باشم آزاد باشم 

دوماه یک بار برم خونه بابام بیرون‌و میبینم وگرنه اصلا مگه بخوام دخترمو ببرم بهداشت که باید با مادرشوهرم برم و‌بیام شوهرمم یا سرکاره یا خوابه یا بیرون دخترمو بغل میکنم و آشپزی میکنم کمک حال ندارم مادرم ازم دوره خیلی بدبختم😔

بارها به شوهرم گفتم به مادرت بگو اینجور نگه اما فایده‌ای نداره یا به خودش گفتم بچه گناه داره اینجور ...

دعا میکنم انشالله خیلی زود زندگیت همونجوری بشه که دلت میخواد عزیزم

به خانوادت نمیتونی مشکلاتتو بگی؟ پشتت نیستن؟

ببین ما یه فامیل داشتیم. با شوهرش توی خونه ی مادرشوهره زندگی میکردن. یه سال بعد از عروسی حامله میشه. همون اول حاملگی با مادرشوهرش به مشکل میخورن. بابای دختره میاد دنبال دخترش. به دوماد میگه هر وقت تونستی یه خونه بگیری بیا دنبال زنت. تا وقتی که زایمان کنه خونه باباش بود. بعد زایمان خونه خریدن رفتن سر خونه زندگیشون

اگه میتونی بگو بیان خودتو دخترت برید. شوهرتم زود یه پولی جور میکنه یا قرض میکنه بالاخره یه جوری توی شهر واست خونه میگیره 

آخرش قشنگه...اگه الان قشنگ نیست یعنی آخرش نیست.
دعا میکنم انشالله خیلی زود زندگیت همونجوری بشه که دلت میخواد عزیزم به خانوادت نمیتونی مشکلاتتو بگی؟ ...

خانوادم پشتم هستن الان بگم بابام میاد دنبالم اما شوهرم پول ندارع از کجا بیاره آخه الان خونه انقد گرونه نمیشه اون زمان که پول داشتیم نذاشتن انقد تو گوشش خوندن دعا جادو کردن نذاشتن شرایط نداریم نمیشه شوهرم کارگره با حقوق ماهی ۱۰ تومن از کجا بیاریم کلی قسط خرج خونه بچه 😔😔😔😔کاش دخترم نبود میگفتم دعا کنید بمیرم فقط

خانوادم پشتم هستن الان بگم بابام میاد دنبالم اما شوهرم پول ندارع از کجا بیاره آخه الان خونه انقد گرو ...

چی بگم عزیزم

فقط غصه نخور. با غصه و افسردگی هیچی حل نمیشه فقط عمر آدم میگذره

واسه حال خوبت یکم تلاش کن. تونستی با یه مشاور آنلاین هم صحبت کن. امیدوارم خوشی در انتظارت باشه❤

آخرش قشنگه...اگه الان قشنگ نیست یعنی آخرش نیست.

عزیزم کسایی هستن با نصف حقوق شوهر شما مستاجرن دارن مستقل زندگی میکنن بنظرم دلت واسه خودت بسوزه نه شوهرت شما پا بکوبی زمین بگی بریم شهر اونم مجبور میشه قبول کنه پول جور میکنه 

اهه تو مثل خواهرمی تویه اتاق زندگی میکنه باپسرش بایه شوهر بچه ننه ازپیش ننش جم نمیخوره اوناهم توروستان شوهرشم دیونس بخدا اونم مث شما کنار مادرشوهر وخواهر شوهر زندگی میکنه فکر کن تویه اتاق خواهرشوهرشم باهاشون زندگی میکنه  

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792