2777
2789
عنوان

شما قضاوت کنید

270 بازدید | 35 پست

بیاید خواهرانه کمکم کنید بهم بگید واقعا این ناراحتی که در من وجود داره طبیعیه یا ساخته و پرداخته ی یه ذهن بیکاره که همش دنبال حرف دراوردنه. فقط تو رو خدا حوصله کنید مشکلمو تایپ کردم. تیکه تیکه میزارم. نمیخوام پربازدید بشم به خدا دنبال کمکم

من از روز اول نامزدی با مادرشوهرم دچار مشکل شدم. ازدواجم سنتی بود. پدرشوهرم همکار پدرم بود اونجا در مورد من شنیده بود رفته بود با بابام صحبت کرده بود که بیان خواستگاری. بابامم گفته بود خانومت با خانومم صحبت کنه برن باهم آشنا بشن تا ببینیم چی به چیه.

خلاصه اومدن خواستگاری، دیدن پسندیدن. گفت پسرم چندجا کار میکنه، همزمان هم درس میخونه. سربازی نرفته ولی سابقه بسیج داره و ازدواج کنه شهر خودش میفته و چون فوق لیسانس داره بخش اداری کار میکنه و... گفت پسرم نیاز مالی و اتکای مالی به ما نداشته از اول خودش کار کرده درس خونده.

خونه هم ما میدیم بهش. هرجایی هم به مشکل بخورن ما پشتشونیم و تنهاشون نمیزاریم. و من برای عروسم ال میکنم بل میکنم. خلاصه ما هم خدا زد پس کلمون بله دادیم. که کاش زبونم لال میشد

همون روز اول که رفتم خونشون مادرشوهرم بهم گفت والا من دلم نمیخواست بیام خواستگاری میگفتم پسرم کار نداره سربازی نرفته باباش به زور گفت برید. اومدیم گفتیم اینا عمرا به ما دختر نمیدن که نمیدونم چی شد شما هم نه نگفتین.

خواهرشوهرمم اون موقع داشت از یه ارازل و اوباش طلاق میگرفت گفت والا من خودم همچین خواستگاری داشتم جواب مثبت نمیدادم نمیدونم تو چرا ج مثبت دادی. من فهمیدم اینا از اول منو نپسندیدن ولی خیلی دیر بود چون عقد خونده بودیم. گفتم مهم شوهرمه. تو دستم میگیرمش اینا هم کم کم ازم خوششون میاد. از اون روز مادرشوهرم نشست پاشد گفت من پرسیدم تو شهر شما رسمه اینا رو باید بیاری واسه جهازت. گفتم مثلا ما فلان رسمو نداریم گفت رفتم پرسیدم گفتن دارید. بعد نشست گفت فلان چیزم رسم ماست که باید بیاری. بعد من چیزی خواستم گفت ما رسم نداریم پس نمیکنیم. میگفتم یعنی چی؟ هرچی به نفع خودتونه هم از رسم ما هم از خودتون مایه میزارید هرچی به ضررتونه میگید ما رسم نداریم.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

می گفت شوهرت کار ثابت نداره درک کن. خلاصه از سر و ته همه چی زدن.

خدا شاهده پول رنگ موی عروسیمم بابام داد چون مادرشوهرم گفت پول اضافی نداریم بدیم واسه رنگ مو. تو هم شوهرتو درک کن. بعد خودش رفت رنگ گذاشت. گفتم پس چطور پول نداشتین؟! گفت عروسی پسر اولمه ارزو داشتم. درحالی که عروسی خود من بود و نمیزاشت بزارم.

از همون روز اول به الف تا ی جهازم گیر داد. آی فلان چیزت ارزون قیمته. فلان چیزت قدیمی شده الان از مد افتاده. چرا یخچالت ساید نیست چرا ماشین ظرفشویی نداری؟ چیزی هم گفتم گفت تو سر ما نزن جهازتو. بهم گفتن ندید بدید و اومدن خونه ی بابام قشقرق به پا کردن. مامانم گفت برو بساز تو رو خدا ما رو بی ابرو نکن. شوهرت خوبه باهاش مدارا کن. هرروز هرجا نشست گفت خونشونو ما اداره میکنیم. کمک ما نباشه گشنه میمونن. خدا خودش گواهه اون موقع نیم کیلو تخم مرغ نگرفتن دستشون بیان خونمون. هربار بابام میومد دست پر میومد اینا دریغ از یه جعبه شیرینی حتی واسه ی دفعه ی اولی که دعوت کرده بودم.  دو بار دو کیلو برنج ریخت ته کیسه داد دستم که ببرید بخورید شوهرم دفعه ی سوم گفت نگیر انگار داره صدقه میده.

خدا به سر شاهده سال ۹۸ شوهر من ۸۰۰ تومن حقوق داشت خدا فقط میدونه من چطور با اون پول زندگی میچرخوندم. هیچی نگفتم فقط گفتم خدا خودش عادله.

دو سال گذشت هرروز گفت پاشو برو دکتر چرا تو بچه دار نمیشی، خانم فلانی از فلان شهر زنگ زده عروست بچه نداره؟ فلانی تو خیابون پرسید بچه ندارن؟ رفتم دکتر جواب ازمایش سونو رو اوردم نشون دادم گفتم ببین هیچیم نیست. شوهرم رفت آزمایش فهمیدیم واریکوسل داره. نشست پاشد گفت والا ما انقدر بدنمون خوبه میدونم دخترم شوهر کنه شوهرش یه اس. پرم هم ول کنه تو بدنش زود حامله میشه. تو معلومه بنیه ی خوبی نداری. گناه تو نیست پسرم رو ما زود انداختیم تو بدبختی و فکر و خیال. سنی نداشت گناه باباشه من از اولم مخالف بودم.

هربار به شوهرم گفتم گفت گناه خودته تو نشستی بهش چیزی گفتی حتما به روش اوردی من مریضم. حتما تو بهش گفتی جهازم خوبه. حتما تو مجبورش کردی که باید طبق رسم ما بریم جلو که مامانمم این همه وقت این حرفا رو بهت زده. هربار من مقصر شدم دهنمو بستن.

حامله شدم با بدبختی. هرروز پاشد با من اومد مطب دکتر. نمیتونستم از دستش فرار کنم. میومد که به دکترم نگم من سزارین میخوام. هی میگفت پول پسرمو حروم نکن. درحالی که خودش هر سه تا بچشو سزارین به دنیا اورده بود. میگفت تو حالیت نیست چقدر سزارین بده.  بدنت از کار میفته و این حرفا. به بوی پای شوهرم ویار داشتم اومدن خونه ی بابام دعوا راه انداختن که پسر ما مگه رفته عیاشی که دخترتون میگه اومدی پاهاتو بشور. پسرم رفته سرکار زحمت کشیده من خون به دلم میشه این حرفا رو میزنه.

بچه به دنیا اومد موند بیمارستان، هرروز زنگ زد که خدا منو بکشه خودم مریض شدم( کرونا داشت) نتونستم بیام بالاسرش وگرنه من زرنگ زود کاری میکردم مرخصش کنن، بچه ام غریبه. هرروز زنگ میزد چرا خونه خوابیدی پاشو برو بیمارستان پیش بچه ات. پاشو نمون خونه. زنگ میزد به شوهرم نزار تو خونه بخوابه این چه مادریه مگه چیکار کرده بچه زاییده دیگه.سزارین نیست که بگه درد دارم. پسرم به دنیا اومد، میگفت انقدر شیر بده. انقدر شیر نده. پوشکشو عوض نکن، پوشکشو عوض کن. چرا اروغ نگرفتی؟ چرا تو خواب بلندش کردی اروغ گرفتی. چرا شیر خودتو ندادی؟ از چهار ماهگی بهش غذا دادن. هرکاری کردم نتونستم جلوشونو بگیرم. قرمه سبزی با یه من روغن روش دادن به خورد بچه ام. معده اش ناراحتی داره. الان همش دهنش بوی بد میده. یه روز گفتن یا موهاشو کوتاه کن با ما خودمون با ماشین اصلاح کوتاهش میکنیم. مجبور شدم ببرم کوتاه کنم تا تو این سرما موهاشو از ته نزنن. سرما خورد نزاشتن ببرم دکتر موند بدتر شد بابام اومد برد دکتر نشستن پاشدن گفتن دکترش حسابی نبوده. داروهاش خوب نبوده. میگم الان وقت خوابش نیست میخوابونن. میگم وقت خوابشه باهاش بازی میکنن نخوابه. از شش ماهگی بهش پرتقال میدن. انار میدن. نمیدونم چه غلطی بکنم. نمیتونم نرم خونشون نمیرم بچه رو یمان میبرن. نمیدم دعوا راه میندازن بچه ی ما هم هست. از ناراحتی دارم روانی میشم.

الان دختر خودشون ازدواج کرده دوباره. از روز اول موهاشو رنگ کرد گفتن شوهرش خواسته خوب کرده. جهیزیه ی ایرانی و چینی خریدن خیلیییی پایین تر از جهاز من گفتن خیلی هم خوبه. نصف جهازو دامادشون گردن گرفت اینا هم گفتن رسممونه. درحالی که کل جهاز من با خودمون بود شوهرم با یه دست کت و شلوار اومد که همونم مامانم خریده بود براش. دخترشون کلی کیست داره از روز اول نامزدی از این دکتر به اون دکتر میرن میگه عیب رو دخترم نزارید کیستو همه دارن. پسره رو مجبور کردن کلی چیز بخره واسه مناسبتا گفتن دخترمون لیاقت داره. دیگه خسته شدم. دیگه نمیکشم. بابام میگه خسته شدی طلاق میخوای بی بچه ات بیا. نمیتونم از بچه ام دست بکشم. نمیتونم از شوهرم دست بکشم. دیگه دارم دیوونه میشم.

چیکار کنم؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز