نمیدونم چرا اغلب با مادرم بحثم میشه و همیشه بعدش اعصابم خراب میشه
مادرم افکار عجیبی داره به شدت پسر دوسته با اینکه داداشم خیلی اذیتش کرده
من سعی میکنم خیلی باهاش بحث نکنم اما همیشه طوری باهام حرف میزنه انگار من هیچی نمیدونم همیشه از بقیه تعریف میکنه درصورتی که من هم تو خانواده همسرم هم بین اقوام و دوستام آدم محبوبی ام
سختی زیادی کشیده تو زندگی
همیشه سعی کردم درکش کنم اما اون اکثرا طوری باهام حرف میزنه انگار لذت میبره از تحقیر کردنم
دلم نمیخوام اینجوری بینمون حرف باشه اما میشه
مثل خیلی مادر دخترا هیچوقت باهاش راحت نبودم
بشدت دلم براش میسوزه
نمیدونم چیکار کنم هم اون آروم باشه هم من ناراحت نباشم