سلام دوستان این دو تا شال رو امروز خریدم جنسش موهره نظر بدین قشنگه بنظرتون؟؟
خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست... 🥲خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ... 🌟خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند... 💫خدا در اتومببل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد...💫🌟 خدا در جمله«عجب شانسی آوردم»است.... 🌟💫 خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو.. (خدا همین حوالیست)...🥲🙃🌟🌟🌟
:)💛🌻 "دختربچه ۱۳ساله" کارت ملی نداره،اجازه گرفتن گواهینامه نداره،اجازه مسافرت رفتن نداره،حق رای دادن نداره،هیچ کارتجاری ومالی ای نمیتونه انجام بده و صلاحیت انجام هیچ کاری رو نداره! اما صلاحیت کافی برای"بله" گفتن سرسفرهی عقد رو😊💛🌻🚫درخواست دوستی ندید بخصوص آقایون،قبول نمیکنم،باتچکر🤌🏻 ....
از حدو مرزایی که دارین کوتاه نیاید کسی که واستون ارزش قائل باشه بهش احترام میزاره....(کاربر آقا نیستم) (ممنون میشم لایک نکنید) ⧉حرفی..؟! سوالی...؟! جواب میدم: https://abzarek.ir/service-p/msg/1998656 مترسک: من مغز ندارم، تو سرم پُر از پوشاله.دوروتی: اگه مغز نداری پس چجوری حرف میزنی؟ مترسک: نمیدونم ولی خیلی از آدمها هم هستند که بدون مغز یه عالمه حرف میزنن.
تاحالا شده واسه حفظ شرایطی ک ازش متنفری بجنگی؟؟؟؟ دوست داشت با کل شهر بخوابه..... منم دیگه بیدارش نکردم🤷♀️. ب قول تتلوی عزیز بحث لیاقته قورباغه رو تو تشت طلام بزاری باز میپره تو مرداب. تو نخواستی ک عوض شی هر کاری کنمهمینی واسم آرامش نذاشتی و خب این درد کمی نیست. بیخودی گردن من نندازمن وانمود کردم دردم نیومد،اما درد پیرم کرد... فقط اونجا که شادمهر میگه:منو دوست داشت ولی هربار خلافش اتفاق افتاد،اونم دوست داشت منو اما نه اونقدر ک نشون میداد.
خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست... 🥲خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ... 🌟خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند... 💫خدا در اتومببل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد...💫🌟 خدا در جمله«عجب شانسی آوردم»است.... 🌟💫 خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو.. (خدا همین حوالیست)...🥲🙃🌟🌟🌟
تاحالا شده واسه حفظ شرایطی ک ازش متنفری بجنگی؟؟؟؟ دوست داشت با کل شهر بخوابه..... منم دیگه بیدارش نکردم🤷♀️. ب قول تتلوی عزیز بحث لیاقته قورباغه رو تو تشت طلام بزاری باز میپره تو مرداب. تو نخواستی ک عوض شی هر کاری کنمهمینی واسم آرامش نذاشتی و خب این درد کمی نیست. بیخودی گردن من نندازمن وانمود کردم دردم نیومد،اما درد پیرم کرد... فقط اونجا که شادمهر میگه:منو دوست داشت ولی هربار خلافش اتفاق افتاد،اونم دوست داشت منو اما نه اونقدر ک نشون میداد.