2777
2789

سلام من سال ۹۹ اردیبهشت بود ک. فهمیدم باردارم کلی ذوق شوق وای ک عشقم. چقد خوشحال بود. شکمو هر روز بوس میگرد همه بهم تبریگ میگفتن. اون موقه. ی ۶ هفته بودم اره. (نباید. فعلا. ب کسی میگفتم. اما شوهر انقد خوشحال بود ب همه گف)تا اینک  قرار شدم. برم. سونگرافی باهم رفتیم. واییی حالم داش بد میشد دکتر چی میگف میگف من. باردار نیسم پوچه. پس اون ازمایش بی بی جک. یا سونگرافی اول چی بود؟؟؟اومدم بیرون. شوهرم خندون. ی چشمک. زد گف چیشد حال نی نی ما چطور. دخملم خوبه (اخه عاشق بچه دختر)ولی پسرم دوس داره. نمیدونستم چی بگم. گفتم فک کنم نی نی نیس رنگش پرید گف ینی چی؟؟؟گفتم. بریم  پیش دکترم. نشون. بدیم. باهم رفتیم تو. دکتر زنان ک  نگا کرد. گف متاسفم پوچه. وای حالم بد بوووود. بد ها ن بخاطر خودم. بخاطر. ذوقی ک همسرم داش شوهر اشک چشاش اومد .دکتر گف ناراحت نباشین جونین ولی همسرم گف. بخاطر دل خانوم. ناراحت شدم از مطب ک در ادمدیم. هیچکدوم. حرفی نداشتیم بدون هیچی. پیاده. رفتیم خونه .. ک گذشت. شد. ۷ هفته. ب امید بودن. سقط نکردیم.  باز. گذشت. شد ۸ هفته. چندین. سونگرافی ک. دقیق ترین. دسگاه داشتن گفتن. پوچه و سقط باید بشه یادم نمیره تنها غصه ام ذوق. همسرم. بود و مادرم. سقط اصلن درد نفهمیدم حتی  ی ذره. با خودم گفتم. خدایا تو که نمیخاسی بدی خوب نمیدادی دیگ این حقم. نبود ولی گفتم. حکمت خداس عیب نداره نداد دیگ.(اینم. بگم مشکل ژنتیکی دارم. باید. ۱۱ هفته. ازمایش میدادم ک اگ. بیمار بود. سقط کنم اون موقه گفته بود حواب ازمایش. ۲ هفته میاد ) ولی حالا الان ک   رفتم. دوبارع. اقدام. کنم گفتن نه اون ازمایش   اشتب دو هفته. میره المان ک حنین  رشد کنه   .جواب. ازمایش. برای تشخیص اینک. جنین. بیماره یانه. دوماه الی ۳ ماه. طول میشکه ک بچه. دیگ. ۶ الی ۷ ماه میشه. نه. قانونی ن  غیر قانونی. نمیشه سقط کرد اونجا بود ک فهمیدم. بچه پوچ. شده ولی خوب شد چون من اگ ازمایش میدادم میگفتن. ۳ ماه دیگ جواب میاد  و اگ. بچه مریض بود من میخاسم چیکار کنم ن میشد. سقط کنم. ن میشد نکهدارم اون موقه. ب بی فکری خودم. و. سرسری جواب دادن. مسول لعت میفرستادم.

الان ب فکر تخمک  اهدایی هسم  ب همسرم گفتم. نمیدونم مو افق. یانه اگ بشه میخام. برا سال دیگ اقدام کنم. برام دعا کنید


ببخشید. زیاد شد نخواسم. قطره. قطره. بگم

نمیدونم یه سال یا ۱۰ ساله یاشاید ۶۰ سال یا... دیگ اثری از من نیس. من همراه با همه درد ها رنج ها عذاب ها  حسرت ها آرزو ها  و کمی خوشی خاک شدم اثری از من نیس همه فراموشم کردن منی ک ناخواسته دنیا اومدم ب اجبار زندگی کردم و در انتظار مرگ نشستم ی جایی دیگ زورم ب زندگی نرسید تسلیم شدم دیدم ۳۰ سالم شد غمگین تر از این

2790
2778
2791
2779
2792