من۳بارخوندم،یکبار برای شفای خواهرم بود که قبل از پایان چله حاجت گرفتم یکیش برای رفع مشکلی بود که اونم همینطور بود ولی سومیش از همه جالبتر بود من حاجتی داشتم که سالها براش تلاش میکردم وقتی چله رو شروع کردم فکر کنم هفته ی اول بود که انگار بهم راهشو نشون دادن وراه رسیدن به حاجتم چیزی غیراز مسیری بود که خودم میرفتم،سه چهارروز قبل از پایان چله هم خداروشکر ازهمون راهی که بهم نشون داده شد به حاجتم رسیدم