2777
2789

شوهرامون همکار بودن 

شوهر دوستم تو حادثه ی سانچی جونشو از دست داد

ازاونموقع داره با دوتا بچه تنها زندگی میکنه 

بلحاظ مالی وضعیت خوبی داره 

چند وقت پیش با آقایی آشنا شده ، میگفت خیلی هوامو داشت ، ولی یهو رفت ! 

ظاهرا یه شب آقاهه زنگ میزنه و میبینه ساعت ۹شبه و این خانوم تنها تو تعمیرگاه ماشینه ! ماشینشو برده بوده تعمیر 

من کاملا درکش میکنم دوستمو ، دوست نداره منت کسی رو سرش باشه و از کسی طلب کمک کنه ، شخصیت مستقلی داره 

میگفت خواستگارش دیگه ازونموقع رفت 

دلداریش دادم و گفتم همون بهتر که بره وقتی درکی از شرایطت نداره 

اتفاقا باید افتخار هم بکنه که با همچین خانم قوی و مستقلی قراره تشکیل زندگی بده 

این چیزارو میشنوم ، به همین زندگیه پر از بدبختیم قانع تر میشم 

به اینکه هرچند شوهرم بیماریه شدید داره و منم هم زنم هم مرد ، ولی لااقل مجبور نیستم قضاوتهای بیخود مردم رو تحمل کنم

منم ماشینو میبرم تعمیرگاه کارواش ، تمااااام کارا و مسئولیتهای زندگی رو دوشمه 

ولی همین که شوهر دارم ، کسی کاری به کارم نداره 

زندگی خیلی ناعادلانه و ظالمه بچه ها

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ببین عزیزم الان ماها که شوهرامون جسمی سالمن، با این وضعیت جامعه و نگرانی آینده روحی حوصله هیچ کاری ندارن، منم تنها هستم و 80 درصد کارهای خونه و بچه رو خودم انجام میدم، اون 20 درصد هم جدیدا بخاطر بارداری خریدهایی خونه که دوتایی انجام میدیم هست، بازم مثل شما میگم خداروشکر 

خیلی ناراحت شدم برای دوستت، انشاله خدا بهش آرامش و شادی و انرژی بده که از پس مشکلاتش بربیاد


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792