چند شب پیش از ترکیه اومدن ایران و همگی دعوت بودیم خونه پدربزرگ همسرم. موقع برگشتن قرار شد ما زندایی شوهرم رو با دخترش ..برسونیم خونه یکی از فامیلا. دایی شوهر منم با ماشین دیگه ای رفت. من ب زنداییش اصرار کردم بشینه جلو اما گفت عقب راحتم. تا رفتم نشستم همسرم تا اومد سوار شد با اخم گفت تو برو عقب من زنداییم حرف و..دارم. منم گفتم اصرار کردم خودشون نخواستن و.. ک پیاده شدم بشینم دیرم زنداییش لبخند زیرزیرکی رو لبشه و اومد جلو منم رفتم عقب و تو حرفاشونم جوری نبود مهم و شخصی باشه در مورد ایران و..
بود.
خیلی با اینکار همسرم خرد شدم واقعا دلیل کاراش نمیفهمم.
حتی مواقع دیگه ک خانمای فامیل باشن کلا اگه بحثی نظری یا چیز سلیقه ای باشه طرف اونا رو میگیره نه منو....