سلام بچه ها من سه ساله ازدواج کردم رابطمم باشوهرم خوبه باخانوادشم خوبیم یعنی صمیمی وخوب همیشه بهشون مهمونی میدم احوال پرسی میکنم خوبم باهاشون اونام خوبن اما عروسهای دیگه سال تا ماه هم رفت وامد نمیکنن باهاشون متاسفانه دورم ب خانواده خودم اما ب اینا نزدیکم کمر دردی شدم تو مهمونیا ازبس کار میکنم و شاغلم هستم پاره وقت مژه کارم مادرشوهرم گردن درد داره نوبت دکتر گرفتم براش هر روز زنگش میزنم اما دیروز مهمون داشتم ب شوهرم گفتم برو ناهار خونه مامانت تا دوستم ک مشتریمم هست بیاد اما گفته بود نیا گردنم درد میکنه بعدم پیام دادم ب خواهرشوهرم احوال پرسی مامانش کنم میگه مامانم زحمتش زیاده مامان باید برن هر روز خونه یکی از بچه هاشون اخه من مامان خودمو پرستاری نکردم مریض بود عروس های دیگم که رفت امد ندارن منظورش اینه که مامان رو نگه دار خیلی لجم گرفت شما بودین چی میگفتین
ما زیاد رفت و آمد نداریم اوایل داشتیم ولی الان کم شده خواهر شوهرم بیشتر میومد که خدا رو شکر مدتیه نمیاد قید مسافرت رو هم کلا زدم چون حق نداریم تنها بریم ترجیح میدم بشینم تو خونه
دیدم وقتی من میرم خونه پدر شوهرم ناراحت میشن منم دیگه زیاد رو ندادم
ما زیاد رفت و آمد نداریم اوایل داشتیم ولی الان کم شده خواهر شوهرم بیشتر میومد که خدا رو شکر مدتیه نم ...
اخی منم قید مسافرت رو زدم البته بد نبود دسته جمعی رفتیم خوش گذشت اما همه مخارج به عهده شوهرم بود وکارا زیاذه البته شوهرم یع بار میخواست با اونا بره بدون من گفت کمرت درد میکنه اما من نذاشتم به زور
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم اکثر خانوادهای شوهر کارای مادرشوهر پدرشوهر و نگه داری از اونا رو وظیفه عروس میدونن در صورتی که این کار وظیفه بچه های اون خانواده هست...پس خودت ناراحت نکن سعی کن فاصلت باهاشون حفظ کنی خیلی صمیمی نشو که اگر چیزی بهت گفتن راحت و با احترام جواب بدی
یعنی هر روز نون پنیر میخورن خودشون بیچاره مامان من با دو میلیون حقوق که یه میلیونش میره برای قسط وام هر هفته از عروسش پذیرایی میکنه خودش گوشت و مرغ نمیخوره نگه میداره برای روزی که اینا میرن من که دخترشم هر سه هفته یه بار میرم ولی برادرم اینا حداقل هفته ای یه بار میرن
یعنی هر روز نون پنیر میخورن خودشون بیچاره مامان من با دو میلیون حقوق که یه میلیونش میره برای قسط وا ...
وقتی ما میریم اره بخدا همش میگه حاضری داریم نهایت یه پلو عدس بپزه که من اصلا نمیخوام گیر شام ناهارش نیستم من میگم عروس وظیفش این نیست همینطور که مادرشوهر عروس رو مثل دخترش نمیدونه تهش عروسم مادرشوهر رو مادرش نمیدونه من تواول زندگی نمیتونم مادرشوهرنگه دارم وضع مالی خوبی هم دارن مستخدم بگیره گاهی مامان خودم یکم دوره نه خیلی ولی شیش ماه مریض بود دوتا عمل کردن اما من فقط یه شب براشون رفتم توانایی ندارم کمرم درد میگیره کم خونی دارم شاغلم هستم حرفم اینه ولی درک نمیکنن از پول ارث میشه ما کاره ایی نیستیم تا حرف کار میشه همه کاره اییم