بعد عمل حذف عینک که میگن تو اتاق تاریک باشید، یعنی تاریکی مطلق مثل شب که اتاق چراغش خاموشه؟ یا اینکه همینکه نور مستقیم نخوره، مثل روز که پرده ها کشیده شده؟
چقدر تاریک باشه؟ و اینکه شب تو خونه چراغ روشن باشه؟ اگه آره با عینک آفتابی باز نور زیاده لامپ مشخصه اونو چیکار کنم؟ از تجربیاتتون برام بگید کسایی که عمل کردن ممنونم استرس دارم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
سلام عزیزم،بهتره روزها پرده ها کشیده باشه،شبها هم هرچی تاریکتر بهتره مثلاهمسر من که عمل کرده بود ما توی پذیرایی نور مخفی راروشن میکردیم وهمسرم تواتاق تاریک بود اگر هم توی پذیرایی میومد عینک آفتابی میزد
گلم اصلا خودت اونموقع میگی تو را خدااا همجا را تاریک کنید 🥴 اولش خوبها من از شب تا ۲روز اذیت بودم اتاق کامل تاریک کردن برام ملافه و پتو زدیم به پنجرها🤣 پرده کار ساز نبود
برای دستشویی رفتن هم شال مینداختم رو سر و چشم بسته میرفتم لامپ سرویس هم روشن نمیکردم
ما خونمون خیللللی روزا نور داره تا دم اذون پر نوره، برای همین منم میخوام مراعات کنم نمیدونم چ کنم
ببین گلم اگ کسی هست ک بگو کمک کنه روز ی ک میری عمل قبلش مثلا اون اتاقی ک میخای استراحت کنی پتو یا پارچه ضخیم بزنید...تاررریک کنش جوری ک فقط وقتی در اتاق باز میشه نو بره داخل
من حتی میگفتم چراغ بیرون اتاق همروشن نکنن ..مامانمینا خعلی رعایت کردن..حتی بوی سرخ کردی و غذا هم اذیتت میکنه تا جاییک میشه یمدت اصلا درست نکنن یا بیرون و..جوری ک بو نیاد...من ک چیزی سرخ میکردن اذیت بودم..قطره و خوراکی همچی هم تک اتاقت باشه ناهار و شاموآبمیوه و ..هم برات بیارن تو اتاقت ...من روز اول عالی بودم شبش تا ۲روز چشمام بسته شدن آبریزش داشتن و یکمم درد میکردن فقط روزابه فلاکت باز میکردم قطره میریختم بقیه کارامچشم بسته بودم.موجبات خنده بقیه هم شده بودم 😅خعلی هم سوتی دادم..چند روزه زود میره رااااحت میشی از عینک
البته من لیزیک بود..نمیدونم این ک میگی فرق داره یانه..منمهرماه عم کردم..حتی نشد زیاد استراحت کنم امدمسرکار همش هم سرمکردم تو کامپیوتر 😅آها من اون۲روز بروفن میخوردم و میخوابیدم کمتر اذیت میشدم تلافی هرچی خستگی بود درآوردم...بچه داداشمم میومد پیش من ۳سالشه ذوق میکرد ک عمش آمده خونه مادرجونش و سرکار نمیره و میتونه باهاش بازی کنه😁منم باهاش چشم بسته بازی میکردم توتاریکی کنارم بازی میکرد حتی غذاشم میآورد کنار منمیخورد بعد من ک چشمام باز نمیشدن غذام میریخت یا اشتباه برمیداشتم و...کلی میخندید...عملم دوست داشتم چندروز نرفتم کار بااینکه اذیت بودم بهم خوش گذشت🤣