اول اینکه بگم مامانم مریضه توروخدا واسه مامانم ی صلوات بفرستین
ادم تنهاییه بابام ۱۵ ساله فوت کرده
درسته دروبرش شلوغه داداشام و خودم کنارشیم
ولی بازم ادم تنهاست
فکروخیال زیاد داره
فقط اومدم بگم چرا ادم اینقد بد شدن ک فقط خودشون رو میبینن
داداش و زن داداشم تو خونه مامانم زندگی میکنن ولی هر وقت رفتم خونه مامانم اینا همه چی نامرتب بوده اعصابمم بهم میریزه
کلی ظرف نشسته و حیاط کثیف خلاصه خونه بهم ریخته بوده
اینم بگم مادرم نیاز ب پرستاری نداره خودش ز پس خودش برمیاد بحث من عروسمونه ک خیلی بی رحم شده و اصلا دلش نمیسوزه برا خونه زندگی مامانم