ما جمعه جهاز برون دختر عمو شوهرم دعوت بودیم . همه هم رفتیم بعد خواهرشوهر م با جاری کوچک با هم رقصیدن . آخر مراسم هم جاری بزرگ اومد. الان که چند روز بعد عروسی همین دختر عمو هست چون جاری کوچک نمیاد خواهر شوهر هم گفت منم نمیام. جاری بزرگ ه به من گفت من موندم شاید نرم تو هم نرو. منم گفتم (یکم بلند چون می دونستم خواهر شوهرم داره می شنوه )آره من میرم. که شوهرم گفت به خواهرش میری گفت نه بعد شوهرم گفت ما برای رفتن یا نرفتن مون وابسته به کسی نیستیم.