2777
2789
عنوان

خاطره اگاهی از بارداری !

| مشاهده متن کامل بحث + 912079 بازدید | 3568 پست
سلام . آرزو دارم به همتون خداوند فرزندی عطا کنه و اونایی هم که عنایت کرده و نینی داده ، صحیح و سالم نگهشون داره براشون .
من از تیر پارسال بعد از 1 سال گذشت از عروسی ، چون خودم و شوهرم عاشق نی نی بودیم اقدام کردیم . من سابقه کیست و افزایش پرولاکتین داشتم و دارو میخوردم . و همیشه هم دکترا میگفتن جلوگیری ممنوع چون امکان ناباروری هست اما گوش ندادیم . ماه اول پری نشدم و همه ی علایم بارداری رو داشتم . همیشه هم 50- تا 60 روزه پریود میشدم . رفتم آز دادم بتا 2 منفی بود و دکترم سونو کردو گفت تنبلی تخمدانم داری و این ماه اصلا تخمکی نداشتی . خیلی گریه کردم و رفتم اقدام بعدی . کلومیفن خوردم و فولیکولم 9 بود . دکتر گفت بیفایدست و ماه دیگه باید بیشتر بشه . اما من اقدام رو داشتم . سر 30 روز آز دادم بتا 0 بود . رفتیم سفر کلی هم خوش گذشت اما احساس گر گرفتگی داشتم و ترشحاتم تغییر کرده بد . به شوهرم گفتم میخوام مامان شم . گفت بیا برو آمپول بزن ، دکتر گفته ، سر از خودی . خلاصه یادمه روزای آخر بحثمون میشد اما از من اصرار که من مامانم . نمیزنم . روز 13 مهر ماه تمام شب رو از دل درد شدید نخوابیدم . دکترم گفت احتمالا کیست هست یا خارج از رحمی . آز دادم بتام مشکوک بود 35 . نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت . دردام تمم نمیشد . حالم خوش نبود شوهرمم غر میزد که سر از خودی . فرداش رفتیم اهواز بیمارستان همش دعا میکردم . بیمارستان گفتن دوباره باید آز بدی . دادم . منتظر جواب نشسته بود و تو 1 دقیقه ای که شوهرم رفت جواب رو بگیره کلی دعا خوندم . اومد و نگام کرد ، گفتم چیه گفت فکر کنم یه باقالی داری تو شکمت . نمیدونستم چی بگم . اشکام اومدن و شکر کردم اما میترسیدیم از خارج از رحمی . برگشتیم آبادان . فرداش که شوهرم رفت و اومدم نینی سایت پیش دوستام بغضم ترکییییییییییید از ته دل زار زدم از ذوق از شکر خدا از حسی که نگذاشت من آمپول بزنم . چقدر خوشحال بودم . تو اون یک هفته هر چی خواستم شوهرم میاورد و کلی نزم رو میکشید اما افسوس که 1 هفته خوش بودیم و نینیم تو هفته 6 سقط شد به دلیل استرس و احتمال پوچ بودن . اگه بودش الان دیگه باید به دنیا میومد . بعضی روزا خیلی گریم میگیره . اینقدر نالایق بود . تا دی استراحت کردم و بعد از اون تو اقدامم اما هنوزم منتظرم . محتاج دعا هستم . از خدا میخوام که کسی رو منتظر نزاره و همیشه بیاد همه منتظرا هستم دعا گوشونم قبل از خودم . الان حسم میگه نینیم هستش نمیدونم داره بازیم میده یا بازم اومده . 1 خرداد باید پری شم برام دعا کنید . این بار شوهرم دلش رفته . عاشقانه میخواد بابا شه . برق چشماش رو میبینم . یا خدااااااااااااااااااا هدیه رو به همه ارزونی کن . میخوام 3 خرداد هدیه تولدش برگه آزمایش مثبت باشه . دعام کنید
لیلی جون واقعا از ته دل برات دعا می کنم
منم الان توی برزخم
این ماه ای یو ای کرده بودم روز قبل از ازمایشم بی بی گذاشتم مثبت شد
ولی شبش لک دیدم ،صبح دوباره بی بی گذاشتم بازم مثبت شد ولی هنوز لک بینی ادامه داشت زنگ زدم به مامای دکترم گفت برو از بده وشیافتو هم دوبرابر کن (شیاف پرژسترون استفاده می کنم)بعد از یه روز لک بینی قطع شده واز پری خبر نیست الان سه روز گذشته ولی صبح که بی بی گذاشتم منفی بود
واقعا نمی دونم چی کار کنم انگار بین زمین واسمون گیر کردم .
خدا هیچ منتظری رو تو انتظار نذاره
چشم هارا باید شست

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

khoda yaaa
cheghadr gerye kardaaam

ماله من یه کم با متون فرق داره :دی

ما بعد 3سال و نیم تصمیم گرفتیم نینی بیاریم
قبلشم جولوگیری می کردیم با کا...

گفتیم قبل بچه یه مسافرت توپ بریم
21 دی سال 89 رفتیم مالزی و یه هفته کامل و خوش گذروندیم

من اول دی رفتم پیش دکتر و ازمایش های کلی و دادم
و بعد اون دیگه جلوگیری نداشتیم

منم پری هام 6 ماهی بود که روتین شده بود و اول هر ماه می شدم
3 بهمن یه کوچولو خون دیدم و فکر کردم پری هست

ولی خیلی زود تموم شد
منم اصلا این مساله رو یادم رفته بود

اول اسفند که منتظره پری بودم تازه یادم افتاد ماهه پیش چه اتفاقی افتاد
فکر کردم دیدم که تو این ماه حسابی اشتهام زیاد شده بود

4 اسفند بیبی چک گذاشتم و در کمال نا باوری 2 تا خط دیدم

خونه مامانم اینا هم بودم
به کسی نگفتم و گذاشتم که فردا ناشتا بزارم که جواب دقیق باشه ههههه ههههه

فرداشم دیدم 2 تا خط هست
هنوز باورم نمی شد چون کلا 1 ماه بود که جلو گیری نداشتیم
همسرم هم پیشم نبود

بهش اس ام اس دادم که شاید حامله باشم
نا گفته نماند که هر وقت می خواستمش اذیتش کنم ، می گفتم حاملم :دی
اونم سرش شلوغ بود و در جواب فقط نوشت ایشالاه خیره

وایسادم برگشتم خونه رفتم از دادم
7 اسفند بود
8 ام رفتم جواب و گرفتم و مثبت بود

الانم دارم تلاش میکنم دختر 7 ماهم و بخوابونم
ایشالاه خدا خیره همه رو زود برسونه
چقدر خوشحااال بودم
با این که منتظرش نبودم چقدر خوب بود چه حس قشنگی بود
با اینکه تنها بودم
روی یه کارته قشنگ نوشتم : یه ستاره به ستاره های آسمون اضافه شد!
چسبوندم به در حموم
چقدر نصفه شبی ..........رمانتیک بود

بی بی چک + تنهاااا
آز مایشگاه تنها
سونوگرافی + صدای قلب .........تنها
دکتر ...........تنها
سونوی دوم ........تنها
خبر بد...........تنها
گریه و هق هق تنهااااااا
خونه .......گریه با شوشو
کورتاژ......... مامی شوشو + شوشو
..........
............
.......
....
خدایا
منم دریاب
کاش می دانستم این سرنوشت راچه کسی برایم بافته ..
آن وقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغضهایم را نمیتوانم فرو ببرم ..........................................................................................................................


ملیح**مامان سه قلوها**DesiSmileys.com:

تورو خدا واسه منم دعااااااااااااااااااااااااااااااااا کنید
ایشالله همه اونایی هم که بچه دلشون میخواد همین ماه بفمن مامان شدن
واسه منم دعا کنیدددددددددددددددددددددددد :(((((((((((((((
خاطره من هم شبیه دوستم مامی با این تفاوت که من می خواستم برم ترکیه و جنس بیارم . چندروز مونده به رفتن حالت تهوع و ... بعد شک کردم که باردار باشم . به همسرم گفتم موقع برگشتن بی بی چک بگیره . شب استفاده کردم و در عرض چند ثانیه دو خط پررنگ شد . باورم نمی شد ! من قرص جلوگیری می خوردم و مدت ها بود که به این روش جلوگیری می کردم . زدم زیر گریه . همسرم هم شوکه شده بود و به من دلداری میداد. فکر میکردم همه برنامه های زندگیم به هم میریزه و همین طور هم شد :) همسرم گفت اگه راضی نیستی و فکر میکنی کارات به هم میریزه میریم سقطش می کنیم و ... من هم فکرامو تاصبح کردم و قرار شد سقط کنیم ! رفتیم سونو و سن بچه 10 هفته بود! داشتم شاخ درمیاوردم . من ماه پیش پریود شدم چطور امکان داشت؟! دکتر صدای قلبش رو واسم گذاشت . گریم گرفت ... انقدر از شنیدن صدای قلبش خوشحال بودم که انگار نه انگار می خوام... با خوشحالی گفتم که همسرم رو که بیرون اتاق بود صدا کنند تا اونم صدای قلب نینی رو بشنوه . هردو گریه کردیم و عاشق نینی شدیم :) از مطب که اومدیم بیرون هردو با هم گفتیم که می خوایم نگهش داریم :) الانم یک ماه که پسر گلم که زندیگیمه به دنیا اومده و همه عاشقش شدن . خداروشکر که بچه سالمه و در آخرین لحظات از اون کار پشیمون شدیم . هردو توبه کردیم و ...
سر زایمان برای همه کسانی که منتظر نینی هستن دعا کردم. انشاالله این حس قشنگ نصیب شما هم بشه . آمین
سلام به همه ی مامانای اینده . خاطره ی من عجیب غریبه .3 سال از عروسیم میگذشتو دیگه وقتش بود که نی نی دار بشیم . رفتم پیش دکتر و همه ی ازمایش هار وانجام دادم
توو اقدام بودیم ولی اصلا توجهی بهش نمیکردم . محل کار شوهرم ترکیه بود . منم رفته بودم اونجا و بعد از 20 روز خسته شدم و خواستم برگردم . توو فرودگاه احساس کردم حالت تهوع دارم . ولی گفتم شاید به خاطر استرس پروازه . اخه داشتم تنها برمیگشتم. خلاصه با همون تهوع اومدم ایران و توو فرودگاه امام چمدونم که 30 کیلو بود رو از روی زمین بلند کردمو کلی جابه جا کردم و کلی به خودم فشار اوردم بی خبر از همه جا . رسیدم ایران و ازانس گرفتم و رفتم خونه توو مسیر خیلی دلم در میکرد . وقتی رسیدم خونه احساس کردم بوی بدی میاد . رفتم دستشویی دیدم بوی تندی میاد که چشمام رو سوزوند و اشک از چشام راه افتاد . تعجب کردم . 2 روز توو اون شرایط بودم تا اینکه همسایمون در خونمون رو زد و گفت خونه ی اونها هم بوی گاز میاد و از اتش نشانی اومدن گفتن این گاز شدیدا کشندست و خطرناک . منم که 2 روز توو اون هوا بودم . بعد مادر شوهرم خونشون رو عوض کردن باید اسباب کشی میکردن و من هم رفتم برای کمک
خلاصه انقدر مبل جابه جا کردیم و وسایل سنگین بلند کریدم که خدا میدونه . توو همون روزها هم داییم که درگیر مریضیه سرطان بود فوت کردو من کلی گریه کردم و عصبی بودم . هر روز با تهوع بیدار میشدم .
رفتم یه بی بی چک گرفتم و دیدم 2 تا خط افتاد ولی خیلی کم رنگ . شک کردم . رفتم از دادم دیدم که بله 200 . و من حامله بودم . از خوشحالی رو ابرا بودم . اومدم خونه و سجده ی شکر کردم و کلی با گریه از خدا تشکر کردم . غافل از اینکه این ماه دیگه بلا نمونده که سر من نیومده باشه .
خوشحالی من 1 هفته طول کشید و بعدش لکه هام شروع شدن . رفتم دکتر گفت یه ازمایش بده ببینم هنوز بارداری یا نه . ازمایش دادم و گفت سقط کردی :(((((((((((((( و من نی نیم رو از دست دادم
به خدا مردم اون روز . داغون شدم . افسردگی گرفتم نمیدونستن دردم رو به کی بگم
توو اون یه هفته کلی به نی نیم وابسته شده بودم ولی من پدر اون بنده خدارو در اورده بودم .
6 ماه صبر کردم و بعدش شروع کردم ولی الان 6 ماه که اقدام میکنم و هنوز نتیجه نگرفتم .
توروخدا دعام کنین دارم دیوونه میشم :(((((
تقریبا دو سال ازعروسیمون میگذشت و سه سال از عقد من از همون موقع که عقد کردیم قرص میخوردم بعد از عروسی هم رفتیم کلی ازمایش دادیم و با مشورت دکتر قرصمو ادامه دادم۰شوشو از یه سال و نیم بعد از عروسی گیر داده بود بچه میخوام با اینکه ما هر دو از اول قصد داشتیم بچه دار نشیم اما اون نظرش عوض شده بود خلا صه من بهمن ماه قرصمو ول کردم اما تصمیم داشتیم سه ماهم طبیعی جلوگیری کنیم اسفند ماه ۴روز پری عقب افتاد اما هیچی نبود تا اینکه از اردیبهشت شروع کردیم۰خانواده ی ما اصولا زود باردامیشن همه میگن شوشو نگامون کنه حامله ایم این تصور منو پر توقع کرده بود که ماه اول باردار میشم اما نشد!دوم نشد!دیگه داشتم دیوونه میشدم رفتم دکتر گفت حالا که عجله داری قرص میدم که زودتر باردار شی اما من دوست نداشتم با قرص باردار شم یه سونو هم واسه وسط سیکل نوشت. من دیگه بخیال شده بودم اون ماه رفتیم مسافرت زیاد هم کاری نکردیم سونومم دادم گفت فولیکولات خوب رشد نکردن حالا اون موقع حامله بودم!یه هفته مونده بود به پری رفتیم جاده چالوس من کلا کم دستشویی میرم اون روز تا راه افتادیم من دستشوییم گرفت شب قبلم رفلکس معده داشتم به شوشو چیزی نگفتم فکر کردم تلقینه تا اینکه اول ماه رمضون یعنی ۱۰ مرداد نشدم شوشو گفت من مطمینم حامله ای رفتیم بیبی چک خریدیم خطش کمرنگ شد من گفتم فکر نکنم ساعت ۱ نصفه شب بود رفتیم ۲ تا خارجیشو خریدیم بازم کمرنگ شد شوشو گفت من یه فکری دارم اون یکیشو با جیش من امتحان میکنیم اگه یه دونه بود معلوم میشه حامله ای وقتی امتحان کردیم و فقط یه خط افتاد شوشو سه متر پرید تواسمون کلی بوسم کرد من از بیبی چکا عکس گرفتم یادگاری !سه روز صبر کردم بعد رفتم ازمایش مثبت بود اما بتام فقط ۵۹ دکتر گفت مشکوک رفتم سونو ساک بود اما جنین نه یه هفته بعد رفتم قلب نانازمو دیدم تا اینکه ۱۹ فروردین انیسا خانم پا رو چشم ما گذاشتن
Lilypie Second Birthday tickers
خاطره من :
همیشه بیبی چک میگرفتم و یه خط پررنگ میشد و با خیال راحت مینداختمش دور و می اومدم بیرون
تا اینکه ماه رمضون بود و من و شوشو داشتیم پیتزا واسه افطار درست میکردیم تا اینکه دیدم سرم داره گیج میره و ضعف کردم گفتم خودت درستش کن من ضعف کردم میشینم تا افطار
فردا شبش رفتیم کباب خوردیم ، به اندازه همیشه خوردم ولی شکمم مثله سنگ سفت شد و نفخ کرده بودم
تا اینکه صبح واسه سحر داشتم چایی درست میکردم که یه لکه خون دیدم و خوشحال شدم که به به پری اومد روزمو میخورم
صبح با شوشو سره کارش بودیم که رفتم تو اینترنت سرج کردم دیدم که لکه لانه گزینی هم میتونه باشه چون قطع شده بود
اومدم ظهر خونه و آش خوردم
عصرش با شوشو رفتیم و بی بی چک گرفتم
ولی میگفتم صد در صد باردار نیستم
گفتم صبح بعد از اینکه از خواب پاشم بی بی چک میذارم
شبش خواب دیدم که 15 تا بی بی چک گذاشتم و همشون خطاشون پشت سر هم قرمز میشن منم وحشت زده بودم و پشت سر هم امتحان میکردم با ترس همون موقع از خواب پریدم ساعت 9 صبح بود پریدم توی دستشویی با بی بی چک
چند ثانیه صبر کردم دیدم یه خطش پر رنگ شد و خط بعدی هم خیلییییی کمرنگ بوووود
گفتم دارم اشتباه میکنم بردمش زیر نور دیدم نههههه واقعا پررنگ شده
دست و رومو آب زدمو پردیم پشت ماشین و رفتم آزمایشگاه ...
بلههههه باردار بودم اونم 6 هفته
پرنس کوچکم دوساله شد
فا جون خاطره شما هم قشنگ بود . من با اینکه دوست نداشتم باردار شم شب قبلش با همسرم سر خانوادش بحثمون شد من فقط داشتم اشک می ریختم تا اینکه صبح شد من رفتم سر کار سرم گیج می رفت حالم خیلی بد بود دوستم منو با ماشنش رسوند بیمارستان سرم وصل کردن بعد به همسرم زنگ زد همسرم به سرعت خودشو رسوند خیلی ناراحت بود آزمایش خون ازم گرفتن و دکی گفت بارداره من اصلا باورم نمی شد چون سونو هیچی نشون نداد وگفت تحت نظر پزشک زنان باشم بعدش اومدیم خونه و یه هفته منتظر پری شدم ولی نیومد رفتیم دکتر و آزمایشو نشون دادیم و گفت مبارکه . من خیلی ناراحت بودم اما شوهرم بال درآورده بود همچنان سرگیجه دارم حالت تهوع دارم خلیی حالم بد خدایا کمکم کنه و این بود که همسری گفت اشباه کردم منو ببخش
من مشکل پلی کیستیک داشتم از اول نوجوانی پریودم نامظم بود میدونستم که مشکل خواهم داشت 8سال هم بود که جلوگیری کرده بودم یه مدت هم قزص ضد باداری خوردم خلاصه تو بهمن 89 تصمیم گرفتیم نی نی دار بشیم من کانادا زندگی می کنم رفتم دکتر از قبل باداری دادم گفت همه چی خوبه اقدام کنین اگه تا یکسال نتیجه نگرفتی می فرستم پیش متخصص ناباروری منم که کم طاقت از همون اول اسید فولیک خوردم خلاصه اقدام کردیم موقع پریودم شد و نشدم اما حس می کردم حامله هم نیستم بی بی چکم منفی شد خدا می دونه چند تا بی بی چک گذاشتم تا 40 روز پری نیومد رفتم دکتر از داد منفی بود گفت صبر می کنیم تا بیاد اخه اینجا کلا با دارو مشکل دارن اما خودم زعفران خودم ولی فایده نکرد 2 ماه پری نشدم شکمم صفت شده بود و حالممم خوب نبود به اصرار من دکتر پروزسترون داد اما فقط5 تا دونه اگه پری بشم بازم نشد داشتم دیونه میشدم دکتر سونو داد تو این فاصله مامانم رفت پیش دکتر ایرانم اون گفت بود باید پروِزسترون بیشتر می خوردم تا باز بشه اونم روزی دوتا خلاصه بنده بعد 3 ماه پریود شدم به زور قرص اما از سونو بگزم که تو هر تخمدانم 30 تا کیست ریز دیده شده بود وای که چه حالی بودم دکتر گفت این طئری فایده نداره ما اول باید مشکل اینها رو حل کنیم بعد بریم برای باداری بهم 3 ماه قرص ضد بارداری داد حالا فکر کن منم عصبی که تازه 3 ماه دیگم نمی تونم اقدام کنم خلاصه شروع کردم در این میان کارای دیگه هم می کردم عرق رازیانه و بو مادران به توصیه دوست خوبم دیبا جون شروع کردم و یه مدتم پیاز درمانی کردم به خاطر یه سری مسائل بل همسری تصمیم گرفتیم چند ماهی بیایم ایران تو مرداد بود که رفتیم ایران باری من خیلی خوب شد چون تو ایزان دستم باز تر بود رفتم پیش دکترم 2 ماه بود قرص ضد بارداری خورده بودم تو اون مدت متفورمین هم می خوردم سونو کرد گفت کیستی مشاهده نمیشه اما فولیکولم هم رشد کافی نمی کنه خلاصه قرص ضد باداری دیگه نخوردم و شروع کردم به خوردم کلومیفن روز 5 تا 9 پری با همون اسید فولیک و روزی 3 تا متفورمین که می خوردم به همسرم هم اسید فولیک وویتامین E میدادم هر روز و 14 ماه یه سونو می رفتم ماه اول پیشرفت خوب نبود فولیکول کوچک بود البنته ما اقدامم نکردیم چون برنامه سفرمون خراب میشد ماه دوم وضع فولیکولم بهتر شد ومن امیدوار تر بماند که چقدر تو این مدت دعا می کردم نذر ماه سوم می شد مهر ماه به اصرار من اقدام شروع کردیم از 10 پری این اخرین ماهی بود که می تونستم کلومیفن بخورم وگرنه باید دارو مو عوض می کردم پروزه ها یه شب درمیان بود سونو روز 14 فولیکول 21 و19 داشتم کلی ذوق کردم دکتر سونو گفت 14 15 و16 هر شب نزدیکی داشته باش خلاصه منم که حرف گوش کن تا 18 و 20 انجام دادم دیگه رفتم تو انتظار اتفاقا اون ماه مامانم هم اسباب کشی ذاشت و ما کلی در گیر بو دیم یادمه که 30 مهر بود رفته بودم یه جا مهمونی تو دستشویی روی لبس زیرم یه لک دیدم ( ببخشید) کلی حالم گرفته شد گفتم این ماه زودترم پریود شدم اما فرداش خبری نشد دل درد داشتم همش ناراحت بودم دیگه پس فرداش طاقت نیوردم رفتم بی بی چک گداشتم منفی شد یعنی روز 28 بود کلی حالم گرفته بود چقدر گریه کردم یه دوستی دارم که اون روزا بچه اش تازه دنیا اومده و تنها کسی بود که از ماجراهام خبر داشت کلی براش حرف زدم و اون خیلی دلداریم داد چقدر برام دعا کرد اون روزا دیگه بی خیال منتظر پری بودم 30 شد نیومد حالت دردش داشتم نفخ شدیدم داشتم اما نیومد البته این باری م عادی بود سکیل من جز همون چند ماه هیچ وقت مرتب نبود کلی غصه خوردم که حال حتما یه مشکل جدیدم پیدا کردم روز 31 رفتم از دادم گفتم بذار با جوابش برم دکتر که یه دفعه بگه باید چکار کنم عصری رفتم جواب بگیرم تو راه یه حسی داشتم مطمئن بودم جواب منفی اما یه حس امیدم داشتم گفتم خدایا خودت کمک کن تو ازمایشگاه سعی کردم بی تفاون رفتار کنم مسئول پذیرش برگها رو گشت جواب یه نگاه کرد داد دستم گفتم خوب مفی بوده که هیچی نگفت دیگه گرفتم یکم امدم این طرف تر یه نگاه کردم دیدم مثبت یا منفی نداره نوشته 177 فقط جلوش که خوندم دیدم نوشته بالای 200 مثبت بین 10-200 3 روز بعد تکرار شود وزیر 10 منفی معتیش نفهمیم رفتم پرسیدم یعنی چی گفت مشکوک با دکترت مشورت کن نمی تونم بذاتوم تعریف کنم چه حالی بودم یه حس برزخی بود به همسرم زنگ زدم اون دندونپزشکه گفتم شاید بدونه اما نشد صحبت کنم تو خیابون همین طور مونده بودم نمی خواستم به کسی بگم دکترم هم اون روز نبود یاد دوستم افتادم بهش زنگ ردم از ذوقی که تو صدا بودفهمید یه خبری هست گفت نمی دونم گفت بیا اینجا منم که منگ بودم سریع قبول کردم رفتم پیش اون موقع خونه مامانش بود پسرش تازه یه ماهش شده بود وای چه حالی بودم تازه می خواستم یه طوری رفتار کنم که مامان دوستم متوجه نشه دوستم هم سعی می کرد خوشحالی شو نشون نده اخه هر دوتامون فکر می کردیم اگه مثبت نباشه چی؟؟؟ پسرشو بغل کرده بودم باهاش اروم حرف می زدم بهش گفتم به نظرت الان تو دل خاله فرشته هست یه دفعه شروع کرد به لبخند زدن وای چه حالی شدم به خودم چسبوندمش گفتم پس هست ...همون موقع بود که همسرم زنگ زد گفت چی کارم داشتی؟ اخه اون اصلا خبر نداشت که رفتم از دادم گفت این طوری شده نمی دونم چه حسی داشت اما خیلی معمولی برخورد کرد گفت هر چی خیره ببینیم خدا چی می خواد...اون شب هم خونه مامانش بود با sms با هم حرف زدیم گفتم چه حسی داری فکر می کنی هست؟ گفت نمی دونم اما سعی کن بهش فکر نکنی این طوری اذیت میشی ...حس کردم نگران منه برای همین گفتم بهش فکر نمی کنم تا خیالش راحت بشه اونشب تا صبح اما چقدر فکر کردم صبح یه بی بی چک داشتم گذاشتم یه خط خیلی کم رنگ افتاد وای که حالی بود سریع به همسرم و دوستم sms دادم همسرم گفت خوشحالم که خوشحالی فقط همین.... دوستم اما گفت مبارکه عزیزم تا عصر صبر کردم بعد زنگ زدم مطب دکترم بهش گفتم دکترم کلا ادم مثبت و خوشی هست گفت لازم نیست دوباره از بدی حامله صددر صد 2 هفته دیگه بیا ببینمت ..از این همه ریلکسی داشتم دیونه می شدم اومدم نی نی سایت اینجا پرسیدم همه شروع کردن به تبریک گفتن که صد درصد چند نفرم تجربه های مثل من داشتن ...اما من همچنان باور نداشتم ..وهمین طور همسرم چون کسی که تو شرایط من حس هرگز رو عقب افتادن پری حساب نمی کنه یه از مشکوک یه خط کمرنگم که دلیل نمیشه اما دلم هر لحظه امیدوارتر میشد فرداش دیگه طاقت نیورودم رفت باز از دادم از مسئول ازمایشگاه خواستم زود تر اگه میشه جوا اماده کنن گفت ساعت 2 بیا ببر رفتم تو خیابون یه دوری زدم بعدم رفتم پیش شوشو برای دندونم هر دومون سعی می کردیم ممعولی باشیم همسرم کارش تموم شد گفت منم میام حس می کردم نگران که من غش کنم ارمایشگاه چند تا کوچه پایین تر از مطبش بود پیاده رفتیم قبض دادم مسئول پذیرش گشت جواب پیدا کرد دکتر ازمایشگاه ندیده بود ومهر نکرده بود داددست دکتر من با چه کنجکاوی می خواستم بفهمم که چه دکتر نگاه کرد امضا و مهر کرد وبا یه لبخندی داد دست همسرم ما سعی می کردیم خونسرد باشیم یکمی امدیم کنار وبازش کردیم بود 577 دیگه هیچی نمی فهمیم تازه همسرم مثل اینکه دیگه باورش شد گفت مبارکه عزیزم بوسم کرد رفتیم بیرون کنار همون ازمایشگاه رفتیم مرغ بریون خوردیم هی به ازمایش نگاه کردیم ومجله نی نی مثبتی که از تو ازمایشگاه برداشتیم ون روز 10 آبان بود
الان من تو هفته 35 هستم منتظر دختر گلم که قرار اسمش آرنیکا خانم بشه تا 10 روز دیگم قرار مامانم بیاد پیشم برای زایمانم امیدوارم دخملم عجله نکنه تا امدن مامان بزرگش صبر کنه
ببخشید که یکم طولانی شد برای خودم تجدید خاطری بود
خواهرم از من بزرگتر بود و 3سال قبل از من ازدواج کرده بود(دوسال عقد و یک سال خونه خودش بود)

دوسال و نیم از ازدواجم گذشته بود که هنوز این خواهر من اقدام به بارداری نکرده بود آخهمیگفت هر وقت بتونم واسه خودمون خونه بخریم بعدش باردار میشم

شوهر منم عاشق بچه بود دیدم خواهرم خیلی داره طولانی میکنه باردار شدنش و دیگه تصمیم گرفتم برم اقدام و قبل از خواهرم هرچند زشت بود ولی باردار شم

بعد از دوسال نیم اصرار هایه شوهرم واسه بچه دیگه راضی شدم و رفتیم اقدام

ماه اول ،نشد
ماه دوم،نشد
ماه سوم بود که پریم عقب افتاد دور روز که عقب افتاد دیگه کم کم داشتم علایم بارداری رو احساس میکردم ب ب گذاشتم یه خط اومد ومنم نا امید گذاشتمش تو کشو (آخه سر کار بود)

بعدش میخاستم خودکار از تو کشو بردارم که یهویی چشمم افتاد بهش دیدم یه خط خیلی کمرنگ روش اومده

داشتم از خوشحالی ذوق مرگ میشدم و لی به شوهرم هیچی نگفتم

از اون لحظه دیگه به دلم افتاده بود که نی نی دارم از خوشحالی رو هوا واسه خودم راه میرفتم یه لحظه جلو لبخندمو نمیتونستم بگیرم وایییییییییییییی کلی خودمو زجر دادم که به شوهرم چیزی نگفتم

ساعت 11 ظهر مرخصی گرفتم رفتم آز دادم برگشتم شرکت و ساعت سه رفتم خونه شوهرمم اضافه کار بود قرار بود ساعت 7 برم دنبالش آخه ماشین دست من بود

رفتم خونه کلی قران خوندم و خدا رو شکر کردم یه پیرهنی داشتم شبیه حاملگی ها بود پوشیدم که یه وقت نی نی اذیت نشه (آخه فکر میکردم بارم شیشه باید مواظب باشم نشکنه هههههههههههه)

بعد رفتم جلو آینه هی شکممو میدادم جلو و دستمو میزدم به کمرم ببینیم چه جوری میشم

دستمو میکشیدم رو شکممو کلی باهش حرف میزدم و بعدخونه رو مرتب کردم و بعدشم حسابی آرایش کردمو و شیک و پیک کردم رفتم جواب آز رو بگیرم بعدشم برم دنبال شوهرم شام بریم رستوران اونجا یهویی سوپرایزش کنم

جواب آز رو که گرفتم سریع اومدم بیرون میدونستم توش نوشته باردارم واسه همین علاقه ای به خوندنش نداشتم بیرون آز مایشکاه باز کردم دیدم سر در نمیارم آخه دفعه اولم بود برگشتم تو به خانمه با خنده گفتم جوابش چیه

نیشم باز بود که دیدم خانمه گفتم منفیه خانمممممممممممممممممممممممم

این حرفش ده بار دیگه هم تو گوشم میپیچید که منفی خانم ،منفی خانم ،منفی خانم و ........
فرزانه هستم (متولد 1/1/67)مامان کیان جوجو(متولد 15/11/91)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز