2777
2789
عنوان

گاهی زود دیر میشود......😔.🍂

258 بازدید | 8 پست

گاهی زود دیر میشود......😔


🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم

من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...🍂

ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...

همیشه شیطنت داشت.🍂

ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟🍂

یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،🍂

من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...🍂


گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی

این را که گفت از کوره در رفتم،

گفتم خداکنه تا صبح نباشی...

بی اختیار این حرف را زدم..🍂


این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...


بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...

نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..

آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...🍂


از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...

هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...

گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...

مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!🍂


همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...

شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...🍂


شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..🍂


بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...

من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...

بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...

خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...🍂

آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...


حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد... 🍂

حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد 


بايد بیشتر مواظب حرفها بود 

گاهی زود دیر میشود...🍂🍂


هدیه امام زمانم به من پسرمه♥️

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

😔😭خیلی ناراحت شدم حالا داستان بود یا واقعیت زندگی شما؟ 

 ❤تو از اول گفتی بیا مثل دوتا رفیق کنار هم باشیم.( واز اون روز تو شدی تمام وجودم رفیق)(همسرم جانم) 😘❤ 
😔😭خیلی ناراحت شدم حالا داستان بود یا واقعیت زندگی شما؟ 

نه داستان بود عزیزم..

ولی خیلی ناراحت کننده بود. کاش ما ادما بیشتر مراقب عزیز ترین های زندگیمون باشیم

هدیه امام زمانم به من پسرمه♥️

نه داستان بود عزیزم.. ولی خیلی ناراحت کننده بود. کاش ما ادما بیشتر مراقب عزیز ترین های زندگیمون باش ...

😔یه روزی به یه نفر  گفتم  اگر بگن یه ارزو بکن همین الان براورده میشه چیه.  گفت  ارزو میکنم زندگی دنده عقب داشت مثل ماشین 

 ❤تو از اول گفتی بیا مثل دوتا رفیق کنار هم باشیم.( واز اون روز تو شدی تمام وجودم رفیق)(همسرم جانم) 😘❤ 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز